رمان آشوب

رمان آشوب پارت ۵

#پارت۱۸

#آشوب

جمعه های خانه باغ را بعداز او دوست نداشت

ولی حتما باید همه دور هم جمع باشند.

پس از پوشیدن ست ورزشی اش راهی خانه کتایون میشود…

امروز حتی پدر ومادرش هم هستند.

وارد خانه میشود

کسی متوجه حضورش نشده است

عمه وزن عمویش در آشپزخانه هستند

مادرش وکتایون مشغول نگاه کردن به کاتالوگ هستند

مردان هم یک گوشه نشسته اند ..

خبری از یاس نیست .

جلو میرود وبلند میگوید:

-سلام !….

همه با خوش رویی جوابش را می دهند .

#پارت۱۹

#آشوب

به جر فؤاد که فقط با پوزخند نگاهش میکند

اهمیتی به او نمی دهد وراهی آشپزخانه میشود.

وروبه عمه اش میگوید:

-عمه …کمک نمیخواین؟!

عمه اش برمیگردد وبا عشق نگاهش میکند ومیگوید:

-عمه قربون قد بالات بره قشنگم ….

نه عزیز عمه برو راحت باش ..همه کارا انجام شده …

باشه ای می گوید

و راه آمده را برمیگرد

وکنار مادر بزرگش می نشیند .

کاتالوگ های برند romanترکی را برمیدارد .

لباس های شب .

بی اهمیت آنها را ورق میزند.

-چخبر؟!

زیر چشم نگاهی به مادرش میکند ومیگوید:

-خبر خاصی نیست ….خبرا پیش شماست!

مادرش میگوید:

-ماه بعد سریال جدید پدرت اکران میشه …

وقراره درمورد فیلم جدید پدرت صحبت کنند…

دوست داره دوتا فرزنداش توی این مراسم باشند …

درونش همانند اسمش آشوب میشود

مگر مادرش از زندگی او خبر نداشت که اینگونه اورا به مهمانی دعوت میکند .

تظاهر میکند آرام است با آرامش کاتالوگ را روی میز میگذارد .

کتایون با نگرانی آن دور را نگاه میکند .

میداند آرامش قبل از طوفان است

بزاق دهانش را قورت میدهد ومیگوید:

-متاسفانه من که نمی تونم بیاد …حوصله مهمانی ندارم وخیلی کارهای مهم تری دارم تا به فکر این باشم که رنگ لباسم ویاموهام برای این مهمونی مناسب است یا نه …

کنایه اش می فهمد که کاتالوگ را محمکم روی میز پرتاب میکند وبلند میگوید:

-من …من اگه میگم بیا مهمونی بخاطر خود توه که مثل مادر مرده ها هستی …همه اش لباسات مشکیه …اخرین بار کی رفتی آریشگاه …اصلا کی رفتی مهمونی …معلومه من باید به فکر رنگ لباسم ومدل آرایشم باشم …

توجه همه به آنها جلب شده است.

آرام میگوید:

-آروم باش گفتی میایی؟!

منم گفتم نه !!….
#پارت ۲۰

#آشوب

اینبار با عصبانیت بیشتر بهش می توپد:

-نه چرا اروم باشم …همین رفتارو کردی که ولت کرد نههه ..بچه ای هیچ وقت بزرگ نمیشی …فقط قدی بزرگ کردی .

کتایون با تشر روبه اومادر میکند ومی گوید‌:

-عروس!!….

بس کنید هر دو …

حریم ها رو رد نکنیم!..

خونه من حرمت داره جای دعوا نیست ….

مادر به خودش می آید وبا پشیمانی صدایش میزند .

پدرش به سمت میرود که با جیغ میگوید:

-وایسین …

قطره اشکی از چشم هایش می چکد نمیخواد گریه کند سریع اشکش را پاک میکند .

دوقدم دگر عقب میرود ومی گوید:

-همیشه میگفتن حرف های دونفر رو باور کن یکی که مسته یکی که عصبانیه ….

چون موقع مستی وعصبانیت حرف های دلت رو میگی …

با اینکه هیچ وقت مهری از طرف تو وبابام ندیدم باز دوستون داشتم …

مادر تو راست گفتی …من مادر مرده ام …من بی لیاقتم …

من بچه ام بچگی کردم ..

سرفه میزند …

نفسش تنگ شده است ولی ادامه می دهد:

-تو که بزرگترم بودی چرا نحصیتم نکردی …بگی آشوب مامان کارت اشتباه هست داری بچگی میکنی ….

اوه راستی یادم نبود شما همیشه اولویتتون فقط سینما ومدل های جدید بود .

سرش گیج میرود ومبل را میگیرد .

علی وآشور به سمتش میروند که جیغ میکشد:

-گفتم سمتم نیاین …

مایع گرمی از دماغش سرازیر میشود .

حتی فؤاد هم با نگرانی نگاهش میکند.

دوباره عصبی شده بود وخون دماغ شده بود.

دگر جایش اینجا نبود.

سریع دماغش را با دست میگیرد ومیدود.

-آشوب آشوب …

اهمیتی به صدا زدنشان نمیکند وفقط میرود وسوار ماشین میشود .

سریع روبه عمو رحمت میکند ومیگوید:

-عمو در رو باز کن .

دررا که باز میکند آشور فریاد میزند

واو فقط می رود .

موبایلش روشن میشود فقط گوشی اش را خاموش میکند

. #پارت۲۱

#آشوب

*******************

+آشوب …کجایی تو …خیلی وقته منتطرتم بیا دیگه؟!…..

درماشین باز میشود وآشوب با نیش بازش میگوید:

-من اومدم !!…

میخنددد وماشین را روشن میکند .

نگاهی به لباس اش می اندازد ست شده اند .

هرهفته عادت داشتند جمعه ها به پاتوقشان میرفتند وخوشی هایش را فریاد میزدند .

دست های آشوب را در دستان بزرگ مردانه اش میگیرد وروی دنده ماشین میگذراد.

آهنگ مورد علاقه اش میگذارد وبا صدای بلند شروع به خواندن میکند

-با تو انگار خدا هست هوا هست

تو نیستی همه چی نیست

و شدم من به شما وصل

بودنت عُمرِ دوبارست و مردن

واست حتی تو میدونی یه شمارست

با تو دل از همه من میکَنَم هِی…..

به مکان مورد نظرشان می رسند .

آشوب سریع از ماشین پایین میپرد وبه جای مخصوص خودشان میرود .

پس از پارک کردن ماشین به سمت اش میرود که آشوب میگوید:

-اول من شروع میکنم!….

باشه ای می گوید.

#پارت۲۲

#آشوب

بلند فریاد میکشد ومی گوید:

-خدایا!…..

دنیا……

مردم….

من خیلی خوشبختم…

خوشبخت ترین ادم روی زمین منم …

عشقم …

دلیل زندگیم کنارمه …

از شیرین زبانیش لبخند محوی، روی لب هایش شکل میگیرد.

اینبار او جلو میرود وبلند فریاد میکشد :

-آشوبم، آرامشم تویی…

هرچه عشق دارد را در نگاهش میریزد ولب میزند:

-عاشقتم!….

زمزمه میکند:

-جناب سعدی میگه:

رنگ رخسار خبر می دهد از سر درون ….

الان از حالم از احوالم پیداست که چقدر میخوامت……

*******************

-تق…
تق….
تق…..
تق……

با لذت، نگاهی به فندک مورد علاقه او می اندازد.

اخرین هدیه تولدی بود، که برای او گرفته بود

اسم اورا با طرح لاتین حکاکی کرده بودند روی فندک .

«الوان»

اسمش راهم که برزبان می اورد دلتنگ میشود.

ساعتی قبل گله هایش را به گوش دنیا رساند بود وبلند
فریاد کشیده بود:

-ببین دنیا ….ببینین مردم من اومدم اینبار بدبختیم رو جار بزنم!….

اومدم بگم دلتون خُنک شد به مراد دلتون رسیدین …

یه روز صدای منو الوان اذیتتون میکرد…

خوشی هامونو چشم زدید….

با شنیدن صدای موبایلش ،از فکر چند وقیقه قبل بیرون می اید.

…..آشور ….

دلش نمی آید بیشتراز این نگرانش کند .

سریع جواب می دهد:

-کجایی آشوب؟! مردیم از نگرانی !!!….

حرفی نمیزند .

اینبار صدای علی بلند میشود .

-کجایی آشوب؟!…

مردیم ازنگرانی بگو عموجان …..

هروقت علی زیاد از حد نگران میشد به او میگفت عمو …

با صدای خش داری وگرفته ای میگوید:

-خوبم!!……

همین خوبم … وموبایلش را قطع میکند .

در این ساعت بام خلوت است، وبا خیال راحت می تواند صدای موزیک را بلند کند وبه آرامشی که میخواهد دست یابد .

با شروع شدن آهنگ میخواند:

-باید تورو پیدا کنم!… ٔ

Artamis

To the world you may be one person, but to one person you may be the wo ❤❤❤♥❤❤❤

‫50 دیدگاه ها

  1. اینجا اصلا صفایی نداره بی وجودت …
    اینجا هوا برای از تو نوشتن کمه …
    قلم نای نوشتن ندارد …
    اینجا همه دل تنگ تو هستند ای بهتری ای خوبترین
    تو را چگونه بنویسم که کم نیاورد قلم هم نمی تواند نامت را با یدک کش بکشد
    هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ای
    با هر قدم که دور شدی استخوان شکست
    پ=پدر
    ب=بابا
    F=FOTHER
    D=DADDY
    P=PAPA
    و در آخر اگر می گویند سلطان غم مادر من می گویم پدر سلطان درد = کوه درد
    ۳ روزه که خونه نیومدی بزرگ خونه اینجا جات خیلی خالیه خیلی درد دارد جای خالیت زود برگرد عزیز دلم …..
    سکوت مملو از نا نوشته ها ست
    وای روزتون مبارک باد آقایون سایت رمان دونی
    وای ای کاش منم بابا میشدم حیف این تبریکا کادوها که من لیا قتشا ندارم😭😢😥😰😨
    😚☺😘🥰😉😉😀😰❤❤😂😇😂😂🤩😭

              1. ن دیگه دیر گفتی رفتار شدم رعفت!
                ب آذر بگو بره دق کنه اصن واسم مهم نیس
                بگو بره گمشههه
                بگو بره بمیره
                من با هرزه جماعت آبم تو ی جوب نمیرعهاههههارلزفختدربهنجمگمپپ
                👀🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️🚶🏻‍♀️

                  1. واح مگه من از جنبه رمان مهرناز گفتم؟!🙄😂😂
                    دقیقا منظور منم فصلی بود!
                    مگه خبر نداری آذر بدبخت پف.. با دی ریخته رو هم؟!
                    هعییی روزگار…
                    دنیا همشش خیانت شده😪🤣🤣🤣😂

      1. فدای تو عشقم خبر سلامتی خودم مامانم و بابام وخواهرم دیگه مهم تر از این خبر چی می خوای خانم گل منم مشغول کارم و سرکارم داریم محل کارم و برا عید و مسافرای عید آماده میکنیم خدا راشکر همه چیز عالیه می بوسمت قشنگم اگه شد بعد عید با خانواده قرار داریم مجددا بریم جنوب کشور شهر شما در اولویت خواهد بود آماده ی مهماندار شدن باش تا اون موقع مزاحمت شیم وای خدا من چقدر پروم تو خیلی خوبی خیلی ماهی بووووووووووووس از راه دور

  2. خسته نباشی نسبی ✨✨❣️❣️
    .
    .
    .
    .
    .
    رفتنت
    آنقدر ها هم که فکر میکنی
    فاجعه نیست
    من مثل بید های مجنون
    ایستاده میمیرم

  3. همه چیز مثل غرقابه حتی جزئیات ، حتی اسمش دقیقا هم معنی غوغاست، شخصیت مادر بزرگه، شخصیت عموش ،اینکه احتمالا فواد همون پسر عمه ای هست که به خاطر آشوب زندگیش تحت تاثیر قرار گرفته اما آشوب مقصر نبوده…. اگر متفاوت تر شه بهتره چون در حال حاضر رسما کپی شده حتی اگر داستان متفاوت باشه

    1. عزیزم سلاممم ممنونم که نظرتو گفتی ،ولی مطمعنی فواد اصلا عاشق کسی هست ؟!اصلا عاشق کسی بوده که بخواد زندگیش بخاطر اشوب خراب بشه؟!

      دقیقا اسم اشوب کجا غوغا کجا !!

      چی مادربزرگش مثل مادربزرگ غوغاست؟!

      شخصیت چی عموش ؟دقیقا تو بزار برسه اصلا مطمعنی عموش عاشق بوده که بخواد بخاطر خواهر زنش زندگی خگدش وخواهرش خراب شه !!

      عزیزم نظرت مهما ولی نخونده قضاوت نکن که میگی مثل رومان غرقابه !من خودم غرقاب خوندم ،اصلا هم مثل غرقاب نیست

      1. اینو میدونم ک داستان متفاوته قبلا بیان کردید، اما نمیشه منکر این شد که فضای داستان شبیه غرقابه و از اون الگو برداری شده، در رابطه با شخصیت ها هم گفتم که شباهت دارن از نظر جزئیات مثلا در رابطه با شخصیت علی که فقط گاهی اوقات عمو صدا میشه و توضیحی که در رمان هست مثل جمله ای هست که در غرقابه،یا مادر بزرگی که نوع صحبتش با آذر بانو شباهت داره” ن اینکه یکسان باشه”

    2. دوست عزیزم اصلا هم این رمان مثل غرقاب نیست این رمان خیلی فرق داره ندونسته قضاوت نکن اگه فکر میکنی کپی شده است نخون ولطفا شایع سازی نکن ما که خوشمون اومده وتا اخر هم میخونیم شما باعث میشی نویسنده هم دلسرد بشه

      1. قربونتتتتتتت برممممممممم مریممممم گلییییی فداییی توبشممم عزیزممم ..مشکلی نداره گلم ناراحت نشو مثل همه که نظرشون رو گفتن نظرش رو گفت اشکال نداره اونم دوستمونه پارت های اینده میدونه اشتباه کرده

  4. 12

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان