رمانرمان در پناه آهیر

رمان در پناه آهیر پارت ۱

سلام دوستان عزیز و همراهان همیشگیم

اولین پارت سومین رمانم (در پناه آهیر) رو امروز، فقط بخاطر ریحان نازنینم که فردا قراره بره بیمارستان گذاشتم و خواستم برای اون یه سورپرایز بشه و شاید کمی ذهنش رو درگیر کنه و به چیزهای خوب فکر کنه😊
این رمان، به این زودی ها پارت گذاری نمیشه و فقط خواستم با این پارت که به منزله ی معرفی رمان جدیدم هست، با چیزی که توی ذهنمه آشنا بشید.
امیدوارم وقتی شروع به پارت گذاری و ادامه ی رمان کردم مثل بر دل نشسته و گرگها ازش خوشتون بیاد😊

در ضمن دوست دارم بگم که شخصیت آهیر رو من از کسی الهام گرفتم که وجود خارجی داره و واقعی هست
پسری به نام کوروش بقایی که در دوران دبیرستان دورادور میدیدمش ولی هیچ شناختی ازش نداشتم و ندارم.
ولی ظاهر فوق العاده زیباش و حالت مرموز و گرفته ش همیشه باعث میشد بهش فکر کنم و بعد از سالها سوژه ای شد برای رمانم..
بقیه ی مسائل رمان هیچ ربطی به ایشون نداره و کاملا خیالی هست و فقط مشخصات ظاهری و اولین سطر های رمان رو از کوروش بقایی که فقط اسمش رو میدونم الهام گرفتم.
امیدوارم هر کجا که هست سلامت باشه 🌹
…………………………………

در پناه آهیر

ژانر: عاشقانه

نویسنده: م. ابهام

۱

بازم از دور دیدمش.. مثل همیشه کیف سیاه گیتار روی دوشش بود و سیگارش لای انگشتای کشیده ش..
سرش مثل همیشه پایین بود و تو عالم خودش غرق بود..
انگار نه انگار که از مقابل دبیرستان دخترانه ای که تعطیل شده، داره رد میشه و نگاه همه ی دخترها به اونه..

موهای بلند بورش که زیر نور آفتاب به طلایی میزد، ریخته بود روی پیشونیش و پریشون بود.. مثل همیشه..

آهیر امانی … پسر مرموز و اخمویی که خونه شون نزدیک دبیرستان ما بود و خیلی زیاد میدیدمش..

سوگلی همه ی دخترای دبیرستان بود و اسمش بین دخترا زمزمه میشد..

امروز حتی بعد از سالها وقتی جایی صحبت از زیبایی و خوشقیافگی پسری میشه، ناخودآگاه تصویر آهیر میاد جلوی چشمم..

وقتی اولین بار توی سوپرمارکت کنار مدرسه صورتش رو از نزدیک دیدم، یک لحظه فکر کردم دختره..
صورت فوق العاده زیبا و ظریفش با اون چشمهای خمار، شبیه دخترها بود..

چشمهای بینظیری که هنوزم نمیدونم آبی بودن یا طوسی..
هیچوقت نتونستم زل بزنم تو چشماش..

فقط دو بار از نزدیک دیده بودمش و به دخترا حق میدادم که اونقدر عاشقش باشن..

حتی منی که تمایلات پسرانه داشتم و خودمو دختر حس نمیکردم، با دیدن آهیر ناخودآگاه سرمو بلند میکردم تا نگاهش کنم..

خواهرش دانش آموز دبیرستان ما بود ولی به هیچ کدوم از دخترها در مورد برادرش نم پس نمیداد، فقط گفته بود ۲۵ سالشه و من خیلی دلم میخواست دلیل این غم و اندوه خاصی رو که تو حالات آهیر بود کشف کنم..

داشت وارد خونه شون میشد و چند تا از دخترا دنبالش راه افتاده بودن..
برعکس شده بود.. همیشه پسرها دنبال دخترها راه میفتادن ولی در مورد آهیر همیشه برعکس بود و همیشه چند تا دختر تو نخش بودن.. ولی هیچوقت ندیده بودیم دختری کنارش باشه و یا به دختری حتی یک نگاه بکنه..

نگاهم روش بود که کلید انداخت توی قفل در و رفت داخل خونه شون..

قدش بلند بود.. زیاد نه.. شاید حدود یک و هشتاد.. ولی لاغر بود و باعث میشد قدش بلندتر و کشیده تر بنظر بیاد..
همیشه با کمر خم راه میرفت و انگار حال نداشت قدش رو صاف کنه..

انگار گیتاری که روی دوشش بود هزار کیلو بود..
یا شایدم غم سنگینی روی دوشش داشت که نمیذاشت قدش رو صاف کنه..

آهیر امانی یه افسانه بود در دوران دبیرستان و بین دخترهای مدرسه مون، ولی بعد از اتمام دوران دبیرستان، من دیگه ندیدمش..

ولی تصویرش مثل یک تابلوی زیبای نقاشی همیشه تو ذهنم موند..

………………………………

(دو سال بعد)

بعد از کلی بحث و جدل با مامان، بالاخره بابام راضیش کرد که خودشون برن باغ و من شب رو توی خونه تنها بمونم..
علاقه ای به باغ و طبیعت و گل و گیاه نداشتم و ترجیح میدادم روی تختم توی اتاقم دراز بکشم و به آرزوی تغییر جنسیت فکر کنم..

سالها بود که دلم میخواست پسر باشم و الان که نوزده سالم بود و دانشجوی گرافیک بودم هنوزم رویای رفتن به خارج و عمل تغییر جنسیت توی سرم بود..

پدر و مادرم مخالف شدید این کار بودن و تا کوچکترین حرفی راجع به این موضوع میزدم عصبانی میشدن و مادرم به دوستای نابابم و فضای مجازی که باعث شده بود اینجور چیزها بره توی مخ جوونا، فحش و بد و بیراه میگفت..

نزدیکترین دوستم سمانه، از دوران کودکی مثل پسرها بود و کلا رفتار و ظاهر پسرونه ای هم داشت..
هیکل درشت و صدای کلفتی داشت که وقتی از حسیات پسرونه ش حرف میزد بهش میومد.. ولی من برعکس اون هیکل ظریف و ظاهر کاملا دخترانه ای داشتم و وقتی لباس پسرونه میپوشیدم و ادای پسرها و کری خونی درمیاوردم، سمانه میخندید و میزد پس گردنم..

همیشه از ظاهرم و ضعف هام متنفر بودم و چند بار خواستم موهای بلندم رو مثل سمانه پسرونه کوتاه کنم ولی مادرم برام خط و نشون کشید که اگه به موهام دست بزنم شقه شقه م میکنه..

روی تختم دراز کشیده بودم و کتاب پاپیون رو برای چهارمین بار میخوندم که تشنه م شد و بلند شدم و رفتم آشپزخونه که آب بخورم..
ساعت ۳ نصف شب بود و من شبزده بودم و هر شب تا ۴_۵ صبح بیدار میموندم..

چراغ آشپزخونه رو روشن کردم و لیوانی رو پر از آب کردم که حس کردم صدایی شنیدم..

تا خواستم قدم از قدم بردارم و ببینم صدا از کجا میاد سایه ای رو توی هال، درست مقابلم دیدم و دست و پام لرزید !

آب دهنمو قورت دادم و مثل همیشه که در مواقع ترس و شوک فلج میشدم، پاهام قفل شد و همونجا خشکم زد..

احساس میکردم فشارم از ترس هی داره پایین میره که یهو یه مرد سیاه پوش وسط هال سبز شد !

لیوان از دستم افتاد و شکست، و مرد سریع اومد طرفم.. لرز گرفته بودم و کم مونده بود سکته کنم..

سر تا پا سیاه پوشیده بود و کلاه سیاه بافتنی روی سرش و دستمال سیاهی جلوی بینی و دهنش بسته بود و فقط چشماش دیده میشد..

نه توان فرار از مقابلش رو داشتم نه صدایی از حنجره م درمیومد که جیغ بزنم..
رو به موت بودم که نگاهی به خرده شیشه های جلوی پام کرد و با کفشش کنارشون زد و یهو چونه مو گرفت !
۲
خواستم فریاد بزنم ولی تنها صدایی که از گلوم خارج شد صدای ضعیف و آهسته ای بود و با تته پته گفتم

_د..دز.. د

سر تا پامو نگاهی کرد و گفت

_چطوره تورم بدزدم، هان؟

شلوارک کوتاهی پام بود با یه تیشرت یقه گشاد که نیمه لخت به حساب میومدم و موهای بلند و پرپشتم روی شونه هام ریخته بود..
اگه با اون سر و وضعم وسوسه میشد و بلایی سرم میاورد هیچ کاری از دستم برنمیومد و نابود میشدم..
ولی بر خلاف تصورم بهم دست نزد و نزدیکتر نشد بهم..

نفسم داشت از ترس میرفت که ناگهان متوجه چشماش شدم..

چشمهای آبی طوسی..

چشمهایی که بنظرم آشنا بود !

‫124 دیدگاه ها

  1. عالی بود مهرناز جون یه شروع بی نظیر داشت موفق باشی عزیزم و به امید خدا این رمانت هم پرطرفدار خواهد بود

  2. چه جالب رمان جدید 😘😇
    موفق باشی مهرنازجون 😉😀🙏💓🌸🌼 مانند ۲ رمان دیگه بردل نشسته و گرگها

  3. ای جااانم جزیره نااز من
    فداااتشم
    مرسی دورت بگردم♥
    .
    الان تو بغلمی و یه حس خوووب♥

    1. بعد از امتحانام انشالله پارت گذاریش می کنم حتما بهت خبر میدم عزیزم😉
      اسم زهرا نیس😊

  4. سلااااام
    .
    .
    اوف مهری باز ترکوندی که!
    اصن همشهری خودمی به خودم رفتی!
    .
    .
    .
    عالی و پر قدرت ادامه بده!
    .
    .
    .
    راستی ریحانم چی شده مگه چرا میخواد بره بیمارستان؟!

    1. پس خوشت اومد😊 مرسییی
      آره دیگه فقط به خودت رفتم 😁
      .
      ریحان مریض شده ولی قراره خیلی زود خوب بشه
      از خودش بپرس من دلشو ندارم دقیق ازش بپرسم😟

      1. اره اره!
        .
        .
        ولی جدی اگه آدرس خونه پسره رو داری بگو آمارشو دربیارم!
        .

        .
        اوه باشه مرسی!
        .
        .
        ریحاااااااااااااااانم چی شده چرا رفتی بیمارستان؟؟؟؟؟/

          1. عع!
            نه خونه ما سمت رشدیه بود ،
            ولی یکی از دوستام سمت ولیعصر هستن از اون میپرسم!
            هرچند سوزن در انبار کاهه!

            1. نه آیلینی دوست تو ممکن نیست اونو بشناسه چون تفاوت سنیشون خیلی زیاده
              کوروش الان باید حدود ۳۵ سالش اینا باشه

  5. عههه رمان جدید نوشتی موفق باشی عزیزم ولی خوب من احساس میکنم سنت کم باشه چون قلمت زیاد قوی نیست به هر حال موضوعش رو دوست داشتم و امیدوارم رمان خوبی باشه☺

      1. به به چه خوب انشالله که پیشرفت میکنی خوشحالم که همسنیم خود منم رمان می‌نویسم انشالله بعد از امتحانات تو تل پارتگذاریش میکنم امیدوارم موفق باشی عزیزم💕💕

              1. نگفتم ضعیفه گفتم زیاد قوی نیست
                حتماا خوشحال میشم اگه با خوندن رمانم قلمت قوی تر میشه 😉😉

                  1. بعد از امتحانام انشالله پارت گذاریش می کنم حتما بهت خبر میدم عزیزم😉
                    اسم زهرا نیس😊

  6. سلام مهرناز جونی من مدتیه از طریق رمان گرگهاتو جمعتون وارد شدم وهمش،تورماندونی پرسه میزنم وچت هاتون رو میخونم وتا حدودی میشناسمتون و اینکه براهم غریبید ولی اینقد راحتیدبرام لذت بخشه چون خودم خیلی تنهام وهمصحبتی ندارم و ارتباط با دیگران برام سخت وکسل کنندست …بابت رمان جدید باید بگم فوق العادست و امید وارم دوستمون لباس عافیت بپوشن تا شمام پارت هاروادامه بدید.
    با آرزوی موفقیت

    1. سلام عزیزم
      خوشحالم که دوست جدیدی به دوستام اضافه شد و مرسی از حرفای قشنگت 😊
      و خوشحالم که دوست داشتی رمان رو 😍

  7. جونمی جون رمان جدید اونم از جوجه طلاییییم 😋😍
    خوب اول اینکه خسته نباشی جوجه طلایی جونم خیلییییییئی خوشحال شدم که رمان سومت رو هم شروع کردی🙃😉
    و مثل همیشه قلمت حرف نداشت انشالله این رمان جدیدت همم عالی از آب در بیاد و با خودش کلی خاطرات خوب بجا بزاره، مثل دوتا رمان قبلیت 😃 و اینکه رمان هات اصلا کلیشه ای شروع نمیشه و همیشه ادم رو مشتاق به خوندن میکنه اونم نه فقط برای یه بار برای چندین بار ادم رو جذب میکنه
    هر دفع انگار سطح قلمت هر دفعه تغییر میکنه و بهتر از قبل میشه
    و اگه اجازه بدی دوست دارم رمانت رو نقد کنم و یه سری چیز ها رو بهت بگم
    ایشالا همیشه موفق باشی ،دوست دارم قشنگم🥰😍🤩
    .
    .
    .
    و دوم اینکه مهدیس و مهنا و… کامنتتون رو دیدم
    شرمنده بچه ها حالم اونقد ناخوش بود که نتونستم بیامو جواب بدم
    زیبا رو جانم بی معرفت نیستم و همجا به فکرتونم و براتون دعا میکنم که تند درست باشید😊😇
    من فقط اون شخصیت مبهم داستان رو دارم که بدون اینکه به بقیه جیزی بگه میزاره رو میره😅🤣😂😁😆
    اما رمان جدید ناز داره باعث میشه که برگردم🙃😉😁😆

    1. عزیز دلممممم خیلی خوشحالم که برگشتی و رمانمو دوست داشتی😊
      صد البته که خیلی دوست دادم نقد کنی و منتظر نظراتت خواهم بود 😘

    2. دشمت شرمنده عسلم این چه حرفیه میزنی♥
      انشاالله زود زودی خوب بشی و دوباره برگردی پیشمون که دلم خیلی خیلی برات تنگ شده♥
      معشوقم من گفتم بی معرفتی چونکه نمیای ….مرسی گلم همچنین♥
      هعععیی بابا خفن😅😅
      خداروشکر♥

  8. مهرنازجونم تبریک میگم بهت 😍😘
    مطمعنم که این رمانتم مثل رمان های قبلیت میدرخشه و من از سایت در نمیام و پلاس میشم اینجا😂😂

  9. 🥰🥰🥰🥰🥰🥰من تو کانال رمان من دیدم که نوشتی ریحان و سومین رمانمه فهمیدم خودتی مه‍رناز جون
    اول رمان که من به وجد اومدم با شخصیتاش دیگه بقیش چی میشه😍

  10. مهرنازی تبریک میگم ایشاللّه مثل رمان گرگها و بر دل نشسته جذاب باشه 😍😍😘
    فقط حرص نخورم و گریه نکنم سر گرگها همش حرصم میداد😁ولی عالی بود
    منم بعد کنکورم میخونم

  11. مهرناز جون تابستونه ما هم بیکاریم تند تند پارت بزار لطفا
    مرررررررررررررررررررسی

  12. واااای مهرناز رمان جدید داریم🤗🤗🤗😊😊😚🥰🥰🥰😍
    تبریک میگم امیدوارم موفق باشی
    فقط یه چیزی من دیگه تحمل غم و غصه و بدبختی ندارم بسکه سر گرگ ها من حرص خوردم چن سال پیر شدم 🥲🥲😂😂😂
    ولی می دونم رمانت محشر میشه
    بی صبرانه منتظر پارت گذاریشم🙃🙂😁

  13. مهرنازییییی اخ جون دوباره شروع کردی خیلی خوشحال شدم .
    من یکی دوستام هم تغیر جنسیت داده به نظر من موضوع خیلی خوبی ه چون زهن ها رو باز میکنه برای این موضع

  14. مهرناز جانم🌹
    چقدر خوب که دوباره شروع به نوشتن کردی
    از همین پارت اول معلومه لحظات خوبی با خوندن رمانت در انتظارمونه، فقط زیاد منتظرمون نذار🙂
    .
    موضوع تغییر جنسیت، برام ناشناخته هست و اطلاعات زیادی در موردش ندارم. امیدوارم با این رمان همه بتونیم یکم با این موضوع بیشتر آشنا بشیم.
    .
    با آرزوی موفقیت💛

    1. خوشحالم که از آغازش خوشت اومده نسیم عزیزم😊
      موضوع تغییر جنسیت هم اینروزا خیلی زیاد بین نوجوون ها هست و دلم خواست مطرحش کنم توی این رمانم
      هر چند منم زیاد اطلاع ندارم ولی تا حدی که برای داستانم لازم باشه مینویسم
      مرسی گلم 😘

    1. آخه من فقط یه کوثر میشناسم اونم اونه 😕
      بنظرم تو رو با اسم دیگه ای میشناسما
      چون ایمیلت یادمه
      حتی تو هم بر دل نشسته و هم گرگها رو باهام همراه بودی و انرژی مثبت بهم میدادی
      ولی هر چی سعی میکنم اسمت یادم نمیاد 😓

        1. نه اتفاقا یه نگاه کنم به کامنتهای گرگها زودی اسمتو پیدا میکنم چون سر زبونمه😄
          فردا پیدات میکنم، البته اگه همون باشی 😊

  15. بانو ناز*

    خب از اونجایی که برای اینکه خوشحالت کنم و بهفهمی چقدر عزیزی اطلاع میدم کی هستم ☆

    #کوثر

  16. متاسفانه نمیتونم ریپ بزنم
    .
    .
    .
    .
    لطف نیست حقیقته ! قلم تو انرژی تزریق میکنه !!

    بی شک مثل خودت توی دل ادم جا باز میکنه ☆

    #اشنای غریبه

  17. سوپرایز شدم !

    خوشحال شدم که شروع کردی …

    انرژی گرفتم با شروعش!!

    مطمئنم با قلم فوق العاده‌ات مثل
    همیشه حرف نداره ؛

    ناز بانو *

  18. جزیره ی خوشگل من ♥
    جیران جانم .من که کاری نکردم
    هرچی به قلبم میاد
    رو میگم.و تو …تووقلبمی نااز خوشگلم…مرسی قشنگ ریحان…منم همین احساسو دارم.شاید برا همینه که باورش داری عزیز ریحون…
    منم امیدوارم بتونم باشم
    .
    مرسی ازت جانا♥
    .
    هخخخ آره آشناست هم اسم کوروش هم شمایلی که گفتی
    بخصوص واسه محمد…حس گنگیه
    انگار هر دومون قبلا دیدیمش…و آشناست
    .
    از دست تو و زیبا پسندبودنت جزیره 😂
    حق داری خودت زیبایی.
    وقتی اینطوری میگی من جرات نمیکنم حتی یه روز بشه عکسو بزارم هخخخخخ
    .
    بازم ممنونم ازت..و مرسی برا دعای قشنگت♥
    .
    شب خوش نفس♥

    1. وااای ریحون ممکن هم هست واقعا آقا محمد کوروشو بشناسه ها.. بالاخره هردوشون تبریزی ان 😳
      آره من شدیدا خوشگل پرستم از این اخلاق خودمم اصلا خوشم نمیاد 😅😅
      البته زیبایی باطن یه چیز دیگه ست.. خیلی خیلی ارزشمندتر از زیبایی ظاهره و آدم هر چی سنش میره بالا اینو بهتر میفهمه
      .
      تو که خوشگلی ریحانم ولی اگه زشت ترین دختر دنیا هم باشی برا من انقدررررر عزیزی که اگه ببینمت طوری محکم بغلت میکنم که استخونات درد بگیره و محمدت پدرمو دربیاره 😆

      1. جالب شد ریحان 😄 نکنه واقعا بشناسه کوروشو
        خیلی دوس دارم بدونم الان کجاست و چیکار میکنه
        تو اینستا اسمشو سرچ کردم ولی پیداش نکردم
        راستی اسم خواهرشم ماندانا بود
        پدرش فوت کرده بود و با مادر و خواهرش سه تایی زندگی میکردن
        خونشون ولیعصر بود
        تبریز
        .
        به همشهریم بگو شوخی کردم جوجه ی شما رو فقط خودت اونطوری میتونی بغل کنی 😄
        شبتون بخیر ریحان عزیز دلم 😘

        1. مرسی که اومدی و از نگرانی درم آوردی ریحانم😊
          خوب میشی عشقم خیلی خوب و سرحال و کیفور میشی گل من 😍
          ریحانی اینکه گفتی محمدت یه چیزی رو نگفت دلم به درد اومد😓 میدونی چرا؟
          آخه اونوقتا شنیدم گفتن انگار اتفاق بدی برای کوروش افتاده
          اینجا نمیتونم بگم چی
          ولی مطمئن هم نیستم و نمیدونم خبر درستی بود یا نه😔
          فقط از خدا میخوام که زنده و سالم باشه

          1. مرسی ازت مهر.نااااااز خوووووشگلم♥
            عزییز ریحونی تو…عشقمیسن♥
            .
            انشاالله که همینطور باشه که تو میگی…منم امیدوارم بخدا شاید ببرم..و اینو یواشکی بهت میگم هخخخخ…که گاهی بدجور شاکی میشم.فقققط خدا میدونه زندگیم تا به امروز چطور گذشت…خدا رو شکر راضیم.الحمدالله…
            ولی طفلک محمد اسیر من شده.آسید از اون ور من هم اینه وضعیتم…
            موهای شقیقه ش پیرم کرده هخخخخ..
            اونم موهای خاکستریمو میبوسه میگه منم اینارو اینطوری کردم..هخخخخ
            ولی من خوب میشم و براش جبران میکنم…قوووول میدم♥
            به تمااام آدماااا.کااائنات…زمین.آسمون و دنیایی که حس میکنم یه زن حسوده هخخخخ…مهم نیست .من خوب میشم…
            .
            اما چقققدر خوشحالم از اینکه اینطوری بهم روحیه میدین.
            اطرافیانم که چنان نگام میکنن و اشک تو چشاشون جمع میشه انگار دارن نگاه آخرو میکنن و الودااع هخخخخخ
            .
            من به نگاههای مشتاق نیاز دارم…به گرمای دستای عشقم که نمیزاره تنم سرد بشه.ممنونش هستم.دستاااشو مییبووسم♥
            .
            به بغل پر مهر رضام که فقط تو گوشم میگه توو جونمی ریحونم چوب کنار نهالت میشم نشکنی…
            .
            بدم میاد از دلسوزی…اینجا میام میگم فققط واسه حرفهای قشنگی ازجنس حرفهای تو جزیره م♥
            .
            .
            راجب اونم به دلت بد راه نده نفسم.انشالله هر جاهست تنش سلامته و تو گرمای یه زندگی پر شور…
            اگه اون باشه که محمد میگه تو ۱۷-۱۸سالگی برا آخرین بار میگه دیدمش….
            ایشالله که حالش خوبه
            .
            بووووو…نفسسسس
            شب خوووش♥

            1. ریحانم تو انقدر پر از زندگی هستی و با انرژی و گرمای حضورت سرزندگی میاری که من مطمئنم تو خیلی عمر میکنی و از اون پیرزنای چروکیده و بامزه میشی😄
              حس ششم من خییییلی قویه و میفهمم خیلی چیزارو
              حتی خوابهایی میبینم که به قرآن دقیقا تعبیر میشه و خودم و اطرافیانم هر بار تعجب میکنیم
              پس بد به دل خودت و محمدت راه نده و زندگی رو برا هردوتون تلخ نکن گلی من
              مطمئن باش تو خوب میشی و کم کمش تا ۸۰ سالگی عمر میکنی
              قول شرف میدم بهت

                1. کی بیش از حد زنده مونده؟ تو؟
                  وااای آجیت که من باشم بمیره برات این چه حرفیه
                  آرزوها داریم برای تو حالا حالاها
                  میخوام برات خواب ببینم تو همین سایت پنج شش سال بعد برات زن بگیریم دست نیکا رو بزاریم تو دستت 😁😁😁

                  1. فدای تو استاد من
                    نیکا دستش بیاد تو دستم بقیش حله.خیلی زود همتون خاله میشین😂😂😂😂🤣🤣🤣(نیکا نبینه صلبات)

              1. ای جااان آخه کی میتونه اینطوری امید بده.حرف قشنگ بزنه…♥
                .
                بقول محمدم عاااشقتم به مولااا هخخخ

                چششششم من نقشه هاااا دارم واسه زندگیمون
                بیا وقتی میگم چقد شباهت داریم اینه دیگه آااا ببین منم از این خوابا میبینم.خیییلیام به دعاهام و بقول محمدم فوتام عقیده دارن هخخخخخ
                مثلا تو خوابم بچه مو دیدم یه دختر که چشاش دو تا خورشیدن مثل برگ گل نرم و لطیف خوشگل بود
                میگن بجه هایی که این شکلی میرن در بهشت منتظر مامانشون وای میستن و تو طول عمر پدر مادراشون دعاشون میکنن.من بهش اعتقاد دارم

                😂😂😂😂😂
                وای هخخخ پیرزن چروکیده 😂😂😂😂😂 همینقدر بگم محمد چنان شوقی کرد که چند روزه ندیدمش اینطوری هخخخ
                فرستادمش یخمک بخره فالوده بستنی بخره واسه م هخخخ

                1. جووووونم همیشه بخندین دوتایی 😍
                  همیشه بخند و شاد باش ریحان مهربونم
                  قلب تو از طلاست و زندگیت هم همونقدر ناب و درخشان باشه الهی 😊😍

  19. خسته نباشید من دوتا رمانهای قبلی شما رو با علاقه خوندم بی نظیر بودن قلمتون حرف نداشت انشالله این رمان جدیدتونم عالی از آب در میاد موفق باشید..

      1. 😂😂😂😂😂آای پوووریااا
        شووور منو درست صداااش کناااا
        .
        آقا محمد .
        البته دادشی من خودمم گاهی صداش میکنم… سلطانم
        منظورم سلطان قلبم هستش♥
        .
        میگه تشکر از شما پوریا خان…شکر خدا …شمام خوب باشی انشاالله
        هخخخخ

      1. مهر.ناازم❤️
        جزیره ی من😘
        نااز چی بگم بهت که قلبم بتونه احساسمو سر زبونم بیاره😢
        ساعت دقیقا ۲۰:۳۹ دقیقه بود که اومدم سرزدم تو چت روم …آخه من آیکن هر چت روم رو سیو میکنم رو گوشیم که وقتی میام مستقیم بیام تو چت روم دیگه نزنم سایت رمان…سرم بیش از حد تصور درد داشت و داره…
        خواستم بیام بیرون متوجه پروفایلت شدم.رفتم تو حسابت نوشته ی عکس رو بتونم بخونم متوجه ی رمانت شدم.
        نمیدونم باید چی بهت بگم😢😢😢
        یادته که گفتم بهت اذان مغرب حالمو یطور دیگه میکنه و گفتم بهت تو دعای غروب منی…همون لحظه هم یه صدا تو همه ی وجودم اکو شد انگار…
        مهر.ناازم اذانه 😢
        و عجیب شونه هام لرزیدن از گریه ی طبق معمول بیصدام😭
        دوستت دارم خیییلی..خیلی.خیلی…😍
        مرسی فقط همین 😘
        چی بگم بهت بتونم حس عمیقمو گفته باشم…❤️
        .
        اونموقع خوب نبودم نتونستم کامنت بزارم ..گوشیمو همینطور رو میز گذاشتم تو اتاق. رو صفه ی رمانت باز موند…با هشدار باطریش محمد اومد بزنه شارژ متوجه ی مقدمه رمانت شد…و خوندش
        انگار کار یه لشکر آدمی رو برام کردی که همه آرزوی خوب بودنمو کردن♥
        .
        از طرف خودم و محمدم مرسی ازت
        عشقمیسن 😍
        یاشا گوزلیم😘
        🌹🌹🌹🌹🌹

        1. تو عزیز دل منی ریحانم😊 ندیده و نشناخته خییییییلی دوستت دارم 😍😘❤
          تو انقدر به من محبت کردی که این کار من هیچه در واقع
          ولی من هرگز خوبی هایی رو که بهم میکنن فراموش نمیکنم
          بدی هارو هم همچنین
          خوبی ها و محبت های واقعیه تو رو هیچوقت نمیتونم جبران کنم ولی بدون که واقعی و از ته دلم دوستت دارم و برام مهمی ریحان نازم
          همیشه سلامت و خوشبخت باشی و همیشه باشی برامون 😍

      2. عزیز دلم بهت تبریک میگم🌹 تا اینجاش واااقعا فوق العادست…خاص مثل گرگها…با شناختی که از دلت و قلمت دارم…وعده ی یکی از خاصترینها رو به خودم میدم…چون خیلی از رمانها رو باید چندین صفه بخونی تا جذبش بشی.اما رمان گرگها و شروع پناهت اینطور نبود… مطمئنم از بر دل نشسته و گرگها هم بهتر میشه🥰
        و اینکه خیییلی تحت تاثیر قرار گرفتم..نمیدونم چرا حس کردم آهیر آشناست و میشناسمش
        .
        یه حس عجیب …حتی برا محمدم…

        من از الان هزار جور تحلیل تو ذهنم بالا پایین شد😅
        بی صبرانه منتظرم🌹🥰
        موفقیتت آرزوی نزدیک منه😍😘

  20. خیلی وقتا میشه از تنهایی به کوه رسید

    یه کوه صبر یه کوه سبز ، نمونش همین الآن

    مث اون کوهی از دور سبزه

    از دور بهت لبخند میزنه

    اون از توو خون گریه میکنه و

    تو از دور سبز میبینی

    پس ببین یه سری چیزا از دور سبزه

    ولی از توو قرمزه و سیاه

    یه وقتا دوری باعث میشه فقط لبخندمو ببینی و

    دردام غمگینت نکنن

    .
    ناز اسم رمانت بدجوری جذبم کرد در پناه آهیر … فکر کنم این رمانت خیلی بیشتر از گرگها با بردل نشسته دوست داشت باشم
    راستی ناز اون شبی بود که حالم خراب بود تو یه خاطر تعریف کردی گفتم لبخند به لم آوردی اون پسرکه تو خاطره بود همین داش کوروش ؟

    1. سلام آسیییییی
      بی معرفت کجایی دام تنگ شده بود
      نه آسی کوروش نه دوست پسرم بود نه کسی که عاشقش بودم، نه اون نبود😂
      کوروش یه پسر غریبه بود که انقدر خوشگل بود که تو ذهنم مونده
      یه مدتی جلوی مدرسه میدیدمش بعدشم دیگه هیچوقت ندیدم
      .
      امیدوارم اونطوری که فکر میکنی از آب دربیاد و دوست داشته باشی 😊

  21. سلاااام مهرنازی
    خوبی گلکم؟
    من از همین الان اعلام می کنم که عاشق رمانت شدم 😍❤
    اییی با گلبم 🥴
    از همین الان میکنم که ظاهر آهیر، کراشم شد 😌
    اهااای، هیچ کس حق نداره به آهیرم نزدیک بشه 😠😡🤬

    1. سلام نیکایی
      کجایی فراری؟ 😁
      خودمم کراش زدم روش😆
      سه روزه دارم ونبال عکسی میگردم که شبیه کوروش باشه، البته اون از این عکسه هم خوشگلتر بود لامصب
      ولی آهیر اینه 😍

      1. ای ای ای نگوووو
        سرم کتابم ، جزوه‌ هام هست
        دچار درگیری های آخر ترمی 😭😢
        آقا کوروش رو خدا برای خانوادش و صاحبش نگه داره 🤲🏻
        وایی بشر برای چی آنقدر جذاب 😍
        اییی اهیرم 😍🤩

          1. ممنونم آره، متأسفانه آخر ترمم سرم شلوغه ، انشاالله بتونم یکم سر و سانونشون بدم درسامو ، دوباره مثل قدیما زیاد میام 😊
            امیییین🤲🏻

          1. سلام به همگی من گشنیزم
            هم رمان گرگ ها و هم رمان بر دل نشسته رو خوندم حرف نداشتن
            و معمولا چتاتونو میخونم ولی خیلی فعال نیستم و معمولا نظرمو میگم دفعه قبلیم تو رمان گرگها گفتم اگه یادت باشه نمیدونم
            نمیدونم اون کسی که گفت قلمت زیاد قوی نیست بر چه اساسی گفت شاید از روی اینکه خودشونم رمان نویسن در هر حال واقعا وقتی گفتی ۱۴ سالته هنگ کردم من یه زن حداقل ۲۰ یا ۲۵ اینطوری تصور کرده بودم برای نوشتن همچین رمانی
            رمان گرگ ها و هم رمان بر دل نشسته رو واقعا دوست داشتم رمانای عالی بودن که همیشه یادمن و یه خیلیا پیشنهادشونو دادم
            رمانایی ک خوشم میادو معمولا یادم میمیونه مثل رمان تقاص ک اولین رمانی بود که خوندم
            بنظر من تو اینده درخشانی داری با اینکه هم سنتم و بی تجربه ولی با این کارایی ک تازه اول کارتن مطمئنم موفق میشی تو هم دعا کن من به اون چیزی ک میخام برسم رویام پزشکیه به امید خدا و دوست دارم دانشگاه علوم پزشکی تهران قبول بشم و جراح بشم
            این رمانتم از شروعش مشخصه پرماجراس حسابییییییی
            و چه عالی که شخصیتش حداقل از نظر ظاهری واقعیه
            خب زیاد حرف زدم امیدوارم موفق باشی و من بی صبرانه منتظر رمانی که میدونم بینظره از طرفت هستم خیلی خوشحالم ک مثل رمان گرگها ک انلاین میخوندم و هنوز کامل نشده بود کل روز بیقرار بودم و تا شب شه و پارت بزاری وبا ناراحتی کامیار و لیلی ناراحت بشم و با خوشحالیشون خوشحال وقتی رماناتو میخوندم احساس میکردم که دارم جلو چشمم میبینمشون
            موفق باشی عزیزم

            1. گیشنیز جونم میشناسمت عزیز دلم😊
              خواننده های وفادار من انقدر برام مهمن که اسم همشون در خاطرم میمونه

              وااای گیشنیز اون ۱۴ سال که گفتم شوخی بود عزیزم شرمنده🙈😅 آخه راستش یکم بهم برخورد که اونطوری رک بهم گفت قلمت قوی نیست🙈 اونم کسی که رمانهای قبلیمو اصلا نخونده و هیچی از من نمیدونه
              .
              من ۲۸ سالمه عزیز دلم و خیلی خوشحالم که دختری در سطح تو که رویای پزشکی داره از رمانهام خوشش اومده😊
              .
              موفق باشی و ایشالا به آرزوت برسی عزیزم 😊😘

              1. چه خوب پس منو یادته
                عه راستش هم تعجب کردم و هم خوشحال شدم ک ۱۴ سالته ولی حالا که میگی از روی اینکه بهت برخورده گفتی بهت حق میدم وقتی اون نظرو خوندم هم تعحب کردم هم عصبانی شدم واقعا هنوزم دارم به این فکر میکنم که بر چه اساسی گفته
                به حرف اینطور ادما گوش نده نمیخوام نفوس بد بزنم ولی بالاخره اونم رمان نویسه و رقیبت یه طورایی
                تو بینظیری با همین فرمون برو جلو مطمئنم موفق میشی

                مرسی عزیز دلم امدوارم تو هم هر ارزویی داری بهش برسی
                راستی اسم اصلی من ریحانه هست ک البته این لقب گشتیزو دوستای گرامیم بم دادن و همینطور مطمئنم هر ادمی با هر نظری رمانای تورو بخدنه تحت تاثیر قرار میگیره و خوشش میاد
                دمت گرم🖐🏻🖐🏻🖐🏻😘😂

                1. مرسی از حرفا و انرژی قشنگت ریحانه جانم😊🙏
                  اتفاقا من خیلی انتقاد پذیر هستم و انتقادهای سازنده رو خیلی دوست دارم چون باعث پیشرفتم میشن
                  ولی در مقابل انتقاد توخالی که دلیلش رو نمیدونم سر خم نمیکنم
                  بازم مرسی گلم 😘😊😍

  22. 12

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان