رمانرمان سکوت قلب

رمان سکوت قلب پارت یک

نام رمان : سکوت قلب

نام نویسنده : الناز

ژانر : اجتماعی عاشقانه

 

پاهایم دیگر توانی برای ایستادن ندارد.
چشمهایم دیگر تاب اشکهایم را نمی‌آورد.

قلبم! امان از قلبم که هنوز می‌تپد.
با که لجبازی دارد!

نمی‌بیند که دختر سرزنده قبل نابود شده که خودش را در همان گورستان جا گذاشته است. کنار همان خاک های سرد…

آن‌خاک های مزاحم!
منتظر چه هست؟
برای چه هنوز دست از تپیدن بر نداشته است.

وقتی که من در همان خانه ای که لحظه به لحظه شاهد شادی ام بوده؛ آرزوی مرگ می‌کنم.
آرزوی برگشتن به گذشته، به گرفتن تصمیماتی که حال باعث نابودی همه شده است.

با بسته شدن چشمانم، اشکهایم جاری می‌شود.
بارها و بارها تصویر اخرین دیدارمان مانند یک فیلم از جلوی چشمانم می‌گذرد.
لعنت به همه شان!

لعنت به خودم که نمی‌دانستم با رد کردن آغوشش، دیگر فرصتی برای جبران نمی‌ماند.
که حسرت آغوشش را باید به گور ببرم!

“منو ببخش عزیزم.من فقط و فقط خوشبختی تو رو میخواستم. ببخشم …”
صدای زجه هایم کل خانه را گرفته است.
همه این ها تقصیر من است کاش هیچکدام از این اتفاق ها نمی افتاد.
کاش به گذشته برمی‌گشتیم. کاش…

 

هاکان دو سال قبل

_پیمان میشه لطفا بیخیال شی؟

خونسرد از قهوه اش می‌نوشد.

_خودت که بهتر میدونی تا نگی میام ولت نمیکنم.

روپوش سفیدم را در میاورم و آویزان میکنم.

_تو برای خودت بشین همین جا میگم منشی هم درو قفل کنه که کسی مزاحمت نشه .من الان کلی کار دارم میخوام برم.

اخم روی پیشانی اش یعنی اوضاع اصلا به نفع من نیست!
_چرا مسخره بازی در میاری.
یه هفته اس میریم میایم بعد به کارات برس. بعدم نیایی هیوا ناراحت میشه.

_ خودم زنگ میزنم ازش عذرخواهی میکنم.
نه حالش رو دارم نه وقتش.
بعدم ببینم مگه تو گالری کار نداری ؟!
اون همه کار باید تحویل بدی تا هفته دیگه بعد به جای انجام دادنشون قرار سفر میزاری تازه منم داری از راه به در میکنی.

چشمانش که گشاد میشود ،سوییچ و موبایلم را برمیدارم تا آماده فرار شوم.

_ هاکان داری میری رو اعصابم. من اونا رو درست میکنم تو کارت نباشه.
الانم یا مثل ادم قبول میکنی یا دیگه نه من نه تو.
نفس بیچاره از دست تو چی میکشه.

با شنیدن اسمش ضربه ای به پیشانی ام میزنم : وای خدای من امشب قرار بود با نفس شام بریم بیرون . به کل یادم رفته بود.

با تاسف میخندد و همان طور که ساعتش را نگاه میکند میگوید :آخه آدم قرار با نامزدش رو فراموش میکنه؟!
الانم عیب نداره برو خدا رو شکر کن که من اومدم .
الان حرکت کنی میتونی به موقع برسی اگه دیرم رسیدی دلیل همیشگی رو بیار ترافیک !

_ میتونم بگم بهترین حرفی بود که امروز ازت شنیدم . اونجوری هم نگام نکن شکل سنجاب میگیری

به سمتم خیز بر میدارد که سریع میگویم : شوخی کردم تسلیمم . اون سفر اجباری هم میام ولی فقط یه هفته بیشتر از اون نمیتونم .

لبخندی از سر رضایت میزند :
_تو که اخرش مجبوری به حرف من گوش کنی مریضی انقدر اذیت میکنی . راستی به نفسم بگو بیاد اونم یه بادی به کلش بخوره

کتم را بر میدارم :
_نمیشه کلی کار داره . اگه اشتباه نکنم پنجشنبه صبح دادگاه داره

پوفی میکند :
_شما دو تا هم که کلا معنی زندگی رو فراموش کردید . دو تا رباط افتادن با هم نه تفریحی نه سرگرمی . شرط میبندم قرار امشب هم خالت ترتیب داده نه ؟

خسته دستی به گردنم میکشم .
_تو نگران چی هستی ؟ نفس خودش شرایط منو میدونه و باهاشم کنار اومده .

_ نگران حس نداشته ات . اونم خسته شده از این وضعیت مطمئن باش اگه چیزی هم نمیگه واس اینه که دوست داره ولی تو چی؟ هنوز از حست مطمئن نیستی . من نگران زندگی جفتتونم زندگی بدون علاقه که نمیشه چند وقت دیگه میخواید عقد کنید، اگه واقعا همین جوری میخواین پیش برید به نظرم جدا شید . چون بعدا جدایتون نه تنها واس خودتون سخت تره بلکه باعث اذیت شدن اطرافیانتون هم میشه.

جوابی نمی دهم . چون میدانم حق با اوست اما کلافگی ام را در این باره بیشتر از هر کسی است . من هم نگرانم نگران زندگی خودم نه نگران زندگی او.

سکوتم را که میبیند بلند میشود و به سمت در میرود :
_ خوب بهش فکر کن هاکان یه تصمیم اشتباه باعث خراب شدن بقیه تصمیماتتم هم میشه.

میرود و من میمانم و سردرگمی . روشن شدن تکلیف زندگی امان فقط یکی از هزاران مشغله ای است که باید سر و سامانشان دهم…

منشی با دیدنم بلند میشود :
_آقای دکتر دارید میرید ؟

_بله یه کاری برام پیش اومده به کسی که وقت نداده بودید؟

“نه ” ای که میگوید کمی خیالم را راحت میکند . گمان میکردم حداقل چند نفری باقی مانده باشند .

_شما هم میتونید برید فقط زحمت قفل کردن در ها با شما .

لبخندی میزند :
_مشکلی نیست شبتون به خیر…

انقدر به کار های عقب افتاده ام و این سفر اجباری فکر میکنم که متوجه گذشتن زمان نمیشوم و حال خودم را جلوی رستوران میبینم!

نفس را میبینم که میز کنار پنجره را برای نشستن انتخاب کرده است و کلافه به بیرون نگاه میکند .

_خیلی متاسفم اما کارم یکم طول کشید واس..

نمی‌گذارد جمله ام را تمام کنم و من متنفرم از این عادتش!
_عیب نداره . منم زیاد نیست اومدم جلسه ام با یکی از موکلا طول کشید . پرونده اش خیلی پیچیده بود .

صندلی روبروی اش را کنار میکشم و مینشینم . با اینکه می‌داند علاقه ای به دانستن پرونده هایش ندارم اما باز هم راجبش صحبت میکند .

سعی میکنم بی تفاوت باشم و بحث را عوض کنم :
_مرسی منم خوبم

خجول لبخندی میزند :
_ببخشید سلام .

لبخندی متقابل میزنم :
_مهم نیست از خستگی زیاده . خوبی ؟

با طنازی چتری هایش را کنار میزند :
_منم بد نیستم فقط یکم سرم درد میکنه به قول تو از خستگی .

با قرار گرفتن منو جلوی صورتم نگاهم را از او میگیرم .

تشکری میکنم و منو را میگیرم :
_اول غذا سفارش بدیم بعد حرف میزنیم . برای من یه پرس کوبیده با دوغ لطفا .

سنگینی نگاهش را حس میکنم اما ترجیح میدهم سرم را بالا نیاورم . حوصله بحث های همیشگی را ندارم .

_برای منم سالاد سزار با آب

با دور شدن گارسون به حرف می آید :
_ شام باید سبک خورد نه کوبیده با دوغ برای سلامتی ضرر داره جناب دکتر .

_ خب پس خانم وکیل انتخاب غذا رو بسپار به خودم . برای نهار وقت نکردم برم خونه سرم شلوغ بود اگه میخوای منم سفارشم رو تغییر بدم همون سالاد رو بگم برام بیارن .

دلخور میگوید :
_من که چیزی نگفتم سریع ناراحت میشی . اگه هم چیزی گفتم برای خودت گفتم . سلامتیت برام مهمه برعکس خیلی ها که فقط دنبال منفعت خودشونم.

او دلش پر است و دنبال بهانه ای برای باز کردنش . اما من واقعا خستم . امروز ۶ دندان پر کرده ام و ایمپلنت دندان های آن دخترک لوس . هنوز صدای گوش خراشش توی سرم است !

_نفس من واقعا خستم .

_ هاکان منم خستم. اون از دادگاه که به نفع ما پیش نرفت اونم موکل زبون نفهم که هرچی براش میگم پس مطمئن باش بی اعصاب تر من نیستی برای حرف زدن .

به صندلی تکیه میدهم و منتظر نگاهش میکنم . بلاخره که میگوید هر چه زودتر بهتر.

_ هاکان دیروز خاله زنگ زده به مامانم میگه چرا نفس دست دست میکنه، پس کی قراره این دو تا برن سر خونه زندگیشون بعد دو سال نامزدی . فکر میکنه من مخالفم نمیدونه من بیشتر هر کسی میخوام زودتر بریم سر خونه زندگیمون .

دستی به صورتم میکشم . امان از دست مادرم که آن طرف دنیا هم بیخیال اذیت کردن من نمیشود .

_ نفس خودت بهتر میدونی پدر من ..

باز هم میان حرفم میپرد :

_هاکان منو تو باهم حرفامون رو زدیم قرار شد من خودم با اقا سعید حرف بزنم چرا نمیزاری حرف بزنم ؟!

کلافه دستی میان موهایم کشیدم و نگاهش کردم : نفس یه بار قبلا اینکارو کردیم نه ؟ فایده داشت .

چشمانش را روی هم فشار داد :
_ هاکان میدونی که چقدر دوست دارم هر کی دیگه باید حاضر نمیشد با شرایط تو کنار بیاد اما من دو ساله پات وایسادم . با بابات حرف بزن چون مامانت بابات رو ول کرده رفته اون ور دنیا دنبال آرزوهاش دلیل نمیشه منم مثل خاله ام باشم .

چشمانش را باز کرد و با آن دو تیله آبی رنگ خیره ام شد : باهاش حرف بزن این ماجرا رو تموم کن دیگه نمیتونم با این وضعیت کنار بیام هاکان هر چه زودتر هم تکلیف خودتو معلوم کن هم تکلیف منو .

تا حالا شده کلی حرف داشته باشی اما نتوانی هیچکدام را به زبان بیاوری ! وقتی که هر چه بگویی فقط اوضاع را خراب تر میکند .

اشتهایم کور شد . مثل دیروز مثل این چند هفته که خورد و خوراک نداشته ام .

نمیدانم دلش به حالم میسوزد یا …

_خوبی ؟چرا غذا نمیخوری مگه گرسنه نبودی .

میدانم لبخندی که روی لبم نقش میبندد حالم را به خوبی نشان می‌دهد اما به زبان نمی آورم :
_آره خوبم پیمان برای پس فردا قرار سفر گذاشته گفت بهت بگم بیایی.

تعجب میکند . او مرا بهتر از هر کسی میشناسد !
_سفر ؟ اونم الان ؟ صبر کن ببینم تو هم قبول کردی ؟ باورم نمیشه . حالا کجا میخواید برید .

_ پیمان رو که میشناسی وقتی گیر میده رو یه چیزی ول نمیکنه .

ابروی بالا میندازد :
_یه دوره آموزشی باید برم پیشش . حالا نگفتی کجا ؟

_سنندج

ریز میخندد : این هیوا با پیمان بیچاره چیکار کرده .

_ میگه طبیعت بکری داره بریم هم آب و هوامون عوض شه هم هیوا قول داده بود اگه کارای نمایشگاش درست شه همه رو دعوت کنه فکر کرده ما خریم نمیدونیم چرا میگه بریم . میدونی که طرحهایی که هیوا میزنه همه از اون مناطقن .

سری به تائید تکون میده : آره قبلا گفته بود چقدر میمونید ؟

شقیقه هایم را فشار میدهم سر درد امانم را بریده است:
_احتمالا یه هفته ، میایی ؟

_نه کارام خیلی مونده وقت ندارم ولی تو حتما برو هم حالو هوات عوض میشه هم یکم از این آشوب دور میمونی .

دلم میخواهد بگویم از کدام آشوب حرف میزنی ؟! مگر مشکل فقط همین است . از این آشوب دور شدم از بقیه اش چه .از آنها چگونه دور شوم اما به جایش باز هم سکوت میکنم . به جای همه آن حرف های ناگفته….

Yasiii

تو بِخَند تا دِگَران کور شَوَند از حالَت...!!

‫85 دیدگاه ها

  1. واییییییییییی خدا جون رمان جدید هورااااااا
    الناز جونم دومین رمان رو بهت تبریک میگم اولین پارتت که خیلی به دلم نشست لطفاً تند تند پارت بزار😇😍🙂🙃😉😊🤩😘😗☺️😚😙😋😛😜😝🤗🤭😀😃😄😁😆❤️🧡💛💚💙💜💟💕💞💗💋💌💝💖👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻👍🏻
    .
    .
    راستش من از اون دسته ادمایی هستم که رمان ها رو از اخر میخونم بعد میام از اول میخونم ببخش اگه کم طاقتم 🙏🏻🤷🏻‍♀️

    1. فدات شم عسل جونم❤️❤️😘
      چشم سعی میکنم روند پارت گذاری سریع و پارتا طولانی باشه. 😉
      خب الان نفهمیدم صبر میکنی رمان تموم شه بعد میخونی چون کم طاقتی یا چی 😂

      1. خدا نکنه النازم 💖
        مرسی خیلی گلی 💜💙💚💛🧡❤️
        .
        .
        .
        نهههههه بخوام اونجوری صبر کنم که میمرم😅😂
        راستش من بیشتر رمان کامل شده میخونم برای همین از اخر میخونم بعدش میام از اول ( چون ببینم تهش خوشه یا نه) و رمان های آنلاین کم میخونم یکی ماله مهرناز آنلاین میخونم یکی هم ماله تو که الان اومده برای همین خیلی کم طاقتم و این خیلیییییییییی بده 😭😭😭😭

        1. 😘❤️
          خودت گلی خوشگلم
          .
          خخخ. من خودمم خیلی کم طاقتم اما رمان آنلاین زیاد میخونم و واس همین چون بعضی وقتا کم میدن یا جای حساس تموم میکنن اعصابم خراب میشه😂🤧
          پس خودم زخم خورده ام سعی میکنم پارت ها طولانی باشه و یه روز در میون بدم ببینی چی بشه امتحان داشته باشم نرسم بنویسم
          و اینکه پارت امشب آماده اس یاسی باید بیاد بزارش 😂🤧

  2. سلام الیی عزیزم ببخشید من دیشب تولدت تبریک نگفتم چون سایت واسم باز نمیشد الان با فیلتر شکن آمدم
    تولدتتتتت مبارک دخی زمستونیییی واست کلی آرزو های قشنگ دارممم امیدوارم به تمام آرزو هات برسی و سکانس جدید زندگیت پرو از موفقیت و عشق محبت باشه و بتونی چالش های زندگی شکست بدی
    بازم میگم تولدتتتتت مباررررکککک💙💙💙💙💋💋💋💋💋💜💜💜💜💜✨✨✨💛💛💛💛💛💛💛💛🍭🍬🍭🍬😘😘😘🥳🥳🥳🥳🥳
    .
    اما رمانت کلی خوشحال شدم من با رمان اولت کلی خاطره دارم و کیف کردم باهاش
    منتظر این رمانت بودم امیدوارم موفق باشی
    تبریک میگم الی نازم ✨🍬🍭💜

    1. سلاممممم مارال جونم خوبی
      شرمنده کامنتت رو فکر کردم جواب دادم الان متوجه شدم ندادم بیخشیدد شرمنده امروز ظهر اومدم یکدفعه درگیر شدم رفتم متوجه نشدم اون همه برات نوشتم نزدم رو فرستادن😂🙁🙁🤧
      کور بازی در میارم دیگه می‌شناسیم که 😂ببخشی دیگه و اینکه خیلی دوست دارم مطمئن باش دروغ نمیگم میدونی که آدم رکی هستم
      آخ آخ آره فیلتر شدن سایت دردسری شده!
      مرسیییی مارالی خیلی خوشحال شدم که یادت بود و به یادم بودی آجی جونم❤️😘❤️😍😍
      فدات شممممم عزیزم 😍❤️😘
      امیدوارم از اینم به اندازه قبلی خوشت بیاد و کیف کنی همراه همیشگی من! 😍

      1. خوب خدارشکر 🤩😂شرمنده چی نزن این حرف اجی
        وای 😂😂😂😂😂😂😂
        منم خیلی دوست دارم رفیق عزیزم تو قلبمی♥️♥️💙💙💜💜عشقی خیلی عزیزی 💋💋💋💋♥️♥️♥️♥️
        ار امیدوارم زود درست شه
        مگه میشه به یاد تو نبود مگه چنتا الناز پیدا میشه یدونه ای 🤩🤩😍😍😍😍💋
        خدا نکنه ار اون عالی بود عاشق اینم گفتم چقدر منتظرش بودم نویسنده عزیزم ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️💛💛💛💛💛💛💛من که با قلمت کیف میکنم😍😍😍

        1. دیگه ببخشی تقصیر من نبود😂
          انشالا
          وای من ذوق 😍❤️
          همین مگه چند تا الناز داریم😌😂
          منم هی منتظر فرصت بودم وقت خالی گیر بیارم شروع کنم کامل کردن ایده ام و شروع جدید رمان!
          امیدوارم بتونم مرتب هر روز پارت بدم انشالا که بتونم😄
          منم با اینکه تو میخونی و لذت میبری کیف میکنم😍

  3. اینننن چیههههه؟؟؟
    عهههه الی مگه تو درس نداشتی؟؟؟
    قشنگه بخونم😂🤪
    فاطی پیام بده بگم بت

    1. این رمانه😂
      چرا دارم ولی خب حوصله ام سر رفته بود دیگه نگران نباش زیاد فشار نمیارم به خودم😂
      نمیدونم ببین قشنگه خوشت میاد بخون😂❤️
      آره دستت درد نکنه بگو تا بعدا خودم هم میام میگم

  4. الی با اینکه نمیدونم دلیل اینکه واس چی منو تو شاد بلاک کردی
    ولی تولدت مبارک عزیزم
    تبریک میگم واسه استارت دومین رمانت
    موفق باشی

    1. سلام فاطیییییی جونم خوبی
      بلاک نکردم قضیه اش مفصله
      فقط شماره ام دست خودم نیس
      از پری بپرسی برات میگه
      ببخشی شرمنده در کل
      وگرنه من جز شماها مگه کسی هست چرا بلاک کنم🙁🥺
      مرسیییی عزیزم
      هم واس اینکه به یادم بودی هم رمان 🙂😘❤️
      بابت اون موضوع هم شرمنده میام براتون توضیح میدم

  5. عاه الی ،الان اعصاب رمان خوندن ندارم..
    حتما ،حتما وقتی حالم جا اومد میخونمش
    شک ندارم که عالیه!❤
    اینو از چن خط اولش فهمیدم..

  6. الناز جونم پارت اول رمانت مبارکه عزیزم😊
    ایشالا به سلامتی همه ی پارتهاشو بزاری
    .
    فقط وقتی عکس میزاری ابعادشو کوچک کن که عکس کامل ثبت بشه
    حیفه موهای جان یامان دیده نشه😉
    .
    و اینکه تو عنوان اصلی بنویس پارت یک

            1. نه بابا
              عکسه درس بود
              من هی تو کانال نگا میکردم میگفتم خدایا این چشه🙄 عکس به این خوشگلی
              بعد اومدم سایت دیدم پایین صفحه موهاش کاملا مسخص نیس
              دیه گفتم دلت نشکنه ، موهای جانو اینجا ببینی
              عکس از نزدیک گذاشتم🤓

  7. 12

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن

کدبازان