رمانرمان پروژه عشق

رمان پروژه عشق پارت یک

پارت ۱

_اوکی اوکی نرین بخودت:/

باران:عع تنه لشتو جمع کن عنتر مثلا بزرگ شدی..-_-

_باران به جون هفت تن بنگتن پسره اونقد جذاب بود دوس داشتی بخوریش عای لامصب چه جیگری بود.

باران:پسر ندیده ی خاک بر سری (دستشو بلند کرد و به نشانه ی خاک برسرت یکی چپوند تو سرم)

_عع کوال(با داد)

باران:زهر مار، سرطان، گوه خور ،عنتر بی خاصیت

_هوعیش کر شدم مس خر عرعر میزنی

(منو باران به شیلا و روژین نزدیک تر می‌شدیم که ….. یه پا کنار پام سر درآورد و من مس یه نره خر شایدم یه گور خر نقش بر زمین شدم)

_هوعیشه چش نداری بوق یکم انسانانه راه برو نره خر

+مغزمو خوردی، حالا ببخشید

( وگذاشت رفت)

_پسره ی پرووو بزنم لتو پارت کنم

(همینجور که به کمک روژین از زمین بلند میشدم)

باران:عی بمیری ببین جلویه این آقای خوشتیپ سکه یه پولمون کردی

_برو بابا

روژین:حالا خدا رحم نکرد هیچیش نشد بریم مردم اصن یه ساعته شکمه وا موندم نفرینم می‌کنه

همه:کارد بخوره تو شکمت کوال

(…..راه افتادیم سمته کافه ترایایه دانشگاه)

(هر سه تامون کیک شکلاتی و لاته سفارش دادیم ، امروز با استاد اریایی کلاس داشتیم….روز اول کلاسمون با این استاد بود-_-)

(وارد کلاس شدیم ، منو شیلا دوتا صندلی ردیف سوم ، روژین و باران دو تا صندلی ردیف عقب ما نشستن)

(در همین حال یه جیگری با کتو شلوار توسی وارد شد که سوتی کشیدم و کشتار گفتم: ……)

_جونم ای جونم چه پسری چه جیگری

(که ناگهان همه ی سرا به سمتم چرخید ….. هول شده بودم جوری که دستام میلرزیدن، برای اینکه بد فکر نکنن خواستم ماست مالیش کنم……:)

_بله بله، استاد خوشامدید قدمتان روی دو چشم ما خدمت دارد بچه ها دست بزنید استاد خوش آمدی استاد خوش آمدی …..

(شیلا کنار دستم چشماشو بسته بود و شونهاش می‌لرزید این نشانه جر زدنش بود اون دوتا نره خر پشتمم روژینو باران با دستاشون صورتشونو پوشونده بودن عه اینام که جر زنی میکردن،خاک تو سر، خاک تو سریم)

(خنده همه کلاسو به زلزله انداخت)

(استاد یه تای ابروشو زد بالا وهمینطور که دستش رو به نشانه الاغ ها خفه شید بالا اوورد خیلی ریلکس رفت سراغ میزشو کیفشو گذاشت)

استاد:بشیند خانم کلاس وقت دلقک بازی نیست‌.

(من درحالیکه مینشستم زیر لب غر می زدم:)

_پسره ی الاغه از خود راضی میگم بلند شم همون کیفو بچلونم تو دهنش

استاد:چی گفتید خانم محترم

_وای استاد الان ذکرخرتون بودم ینی خیرتون بودم میگفتم عجب حلال زادییم هستیا ینی نه عجبب با شخصیت هستیا

( باران از پشت مقنعه مو کشیدو با صدای خیلی اروممممم و هیستریکی گفت:)

باران: د آخه لامصب ببند اون وا مونده رو

(یکی از پسرا از اون ته کلاس صداش بلند شد:)

+الاغ فحش نیست،هشتگ از اسم حیوانات برای فحش استفاده نکنیم.

(با این حرفش شلیک خنده همه تا خود مریخ راه پیدا کرد)

_عه اره اره یه مدتیم هشتگ شده بود من یه جوری خوندم ک گفتم نامبر وانه سرچا میشه ولی متاسفانه الاغ کاره خودشو نکرد

(سرمو برگردوندنم که وای یه گراز دیدم ، چشماش سرخ شده بود یدفعه جری و با صدایه بلند گفتم:)

_هرکیییی لباسس قرمززز تنشه بره زیر میز یه گراز اینجاسسسس

استاد:خانوم ببندید دکو پوزتونو

_عه وا استاد شمایید شرمنده به شرفم قسم فک کردم گراز ،نکه مس گراز چشاتون قرمز شده

استاد: روز اول کلاستون وگرنه جاتون پشت در بود

(منم با صدایی ک فقط خودم می‌شنیدم زیر لبی گفتم:)

_بی شخصیته عنتر اه

(کلاس آروم شد و استاد شروع کرد به درس دادن….

باران دور از چشم استاد شروع به دراوردن شکلکای مختلف میکرد که به زور منو اون دو گور خره دیگه خودمونو نگه داشته بودیم ک جر نخوریم…. بیست دقیقه به تموم شدن کلاس بود که استاد باصدای بلند و رسایی گفت:)

استاد:می‌خوام برای این پروژه چنتا گروه درست کنم و شمارو به چنتا گروه تقسیم کنم‌……از اونجایی که کلاس چهلو هشت نفره شمارو تقسیم میکنم به شیش تا گروه هشت نفره……‌‌

اقایانه…. ارجمند،ازاد ، زند، ایرانی، دارا و خانم های مجد ،مقدم،اعتماد تو یک گروه….. پروسه شما مربوط به لوسمی حاد لنفوئیدی

خانم هایه قائمی، افشانی،صدیقی،عزیزی …..

(هنوز استاد گروه بندی گروه مارو تموم نکرده بود که شیلا با صدای بلندیییی گفت:)

شیلا:بکنم تو هرچی پسره ، استاد با کدوم نره خرای دیوث همگروهیم که بلند شم جرشون بدم، بیناموسای لات

(همه نگاه اندر سفیهانهای به شیلا کردن که من پوکیدم از خنده ، اون دوتا عنترم معلوم بود جر خورده بودن چون مس خر عرعر میکردن ، استادم چشم غره توپی بهش رفت که شیلا به خودش اومد و هول هولانه با عربده گفت:)

شیلا:عه نه منظورم این بود هرچی پسره عالی مس بهشته ینی مس شیطانه ععععه همون فرشته، خیلیم زرنگن با شخصیت ،خیلی هم خوشتیپ اصن مایه ی افتخار باهاشون تو یه گروه باشیم…..

(استاد که با دستش زد به پیشونیش با صدای ریلکسی گفت:)

استاد:بشینید خانوم محترم……بله ، خانوم هایه قائمی ، افشانی، صدیقی و عزیزی با اقایونه…. اصلانی ،رادفر، افشار و نیک منش همگروه هستن با هم …. هم‌گروهی کنید و موضوع پروسه شما ….سیستم لنفوئیدیه

خانم هایه…….

(همینطور که میخواست گروه های بعدی رو تشکیل بده نگاهی به ساعتش کردو با صدای بلند و رسایی گفت:)

استاد:کلاس امروز به پایان رسید تو جلسه های بعدی گروه هایه دیگرو تشکیل میدم.

(و با دستش کتش رو صاف کرد کیفشو ورداشت و از کلاس گورشو گم کرد…..)

(روژین عربده وار گفت:)

روژین:خو چهار پسره خوشتیپِ همگروهیه ماکین ،بیشتر آشنا شیم.

شیلا:خوشتیپ چیه ،خر بگو ،چهارتا الدنگ کدوم گورین

(هر چهارتامون داشتیمم وسایلامونو جمع میکردیم ک چهار تا پسر جیگر که قداشون به ۱۸۵میرسیدو نمی‌رسید دوتاشون سفید با موهای لَخت و ابرو چشم،موی سیاه، دوتاشونم بور با موها و آبروی مشکی و چشمایه عسلی یکیشون نزدیک شدو گفت:)

+جون چه خواهرانی کم خودشون خرو گاو تشریف دارند که مارو تشبیه کردند.

(و شلیک خندشون به قبرستون کشیده شد)

(چشمی واسشون نازک کردم)

_چه شاعرانه اینقد تشبیه به خرو گاوتون کردن قافیه دار مشاعره میکنید.

شیلا:عه این پسره همون هشتگو الاغو ایناس

(اینبار شلیک خنده ما به هوا رفت)

(یکی از پسرا خیلی با شخصیت گفت:)

+لیدی های محترم بیایید بریم یه کافیی جایی در باره پروسه حرف بزنیم و یکمیم آشنا شیم

_عه اینم همون نره خرس

(چشمی نازک کردم که هممون قبول کردیم و به اتفاق هم کوله هامونو انداختیم رو دوشمونو قدم به قدم می رفتیم….. به در کلاس رسیدیم که رد بشیم…. گوشیه من زنگ خورد از تو کولم درش اووردم نگاهی به مخاطب کردم، اوفف نیما بود تماسو وصل کردمو گفتم:…..)

_چیه نره خر چیه گاگول چیه حیوون نا اهلی چیییهههه

(بارلی گوشیو ازم گرفت و جلو چشم اون گوره خرا روی بلندگو گذاشت….)

نیما:اخخ حالا خوب بود خونی خار داش نبودیم وگرنه هر روز یه بچه میزاییدم

_مگه جای خالی داری مگه جای خالی دارم..بعدم تو گوه میخوری بزایی پسره ی احمقه سه نقطه

نیما:اسی جون من، جون عخشت…..

_گوه خوردی

(یکی از پسرا هیستریک بار خندید که از چشم ما و از گوش نیما پنهون نموند)

نیما:خاک تو سرت رل گرفتی چقد گفتم آرش خودمون هی گفتی نه الان با چه نره خریی؟!

_خاک تو پوزت همکلاسیمن

(و بدونه اینکه جواب بده گوشیو قطع کردم که رسیده بودیم به در اصلی دانشگاه…..یکی از پسرا گفت:)

+میگما جفت جفت شیم با هم تو یه ماشین بشینیم.

(روژین پرید و با جیغ گفت:)

روژین:اره اره بریم

(در حالی که روژین میخواست بره بارلی دستشو گرفت شیلا یه لگد به پاش زد که اخش بلند شد…..:)

روژین:چیکار میکنی عنتر؟!

(شیلا چشم غره ی خوبی بش رفتو جوابشو نداد …. منم یکی چپوندم تو سرشو گفتم….:)

_مگه گوره خریم می‌خواییم جفت جفت شیم بچه بیاریم

(با این حرفم هر هفتاشون یه جوری قهقهه زدن که گفتم:)

_خدا شفا بده هنجره که نیست قوطیه کنسروه چرا پاره نمیشه با این عر زدناتون….

(اینبار دیگه جوری قهقهه زدن با خودم گفتم هیچیشون نشه صلوات)

‫47 دیدگاه ها

  1. رمان عالی بود مرسی از نویسندش.
    یه چیزی هس خعلی دوس دارم مطرحش کنم اونم اینه تک تک شماهایی که هیت دادید و زود قضاوت کردید همون آدمایی هستید که میگید هیت ندید چیزی رو دوس ندارید نخونید نبینید نیاید و فحش ندید بدبیراه راجب رمان نگید نویسنده رمان اولین رمان مینویسه مطمعنا اولین رمان مشکل های خودشو داره شماها که نویسنده های ماهرتری هستید بهش قوت قلب بدید هنوز جوان و جا داره پخته تر بشه رماناش پس بیاید بجای بد بیراه گفتن درمورد رمان نقص های رمان بهش بگید تا در رمان های دیگش اونه اصلاح کنه دیگه حرفی ندارم موفق باشی عزیزم♥♥♥♥

    1. واقعا ممنونم⁦❤️⁩✨نمی‌دونم چی بگم ولی ممنونم بخاطر پشتیبانی و مثل یه ارشد بودن برام⁦❤️⁩✨امیدوارم پارتای دیگم به دلتون باشه⁦❤️⁩✨

  2. یه بحثیو مطرح کنم کسی که علاقه ای به چیزی داره مثل اینکه عاشق بشه..شما نمیتونی از عشقتون دست بکشی،شاید توش نادان باشید یا یه تازه وارد عاشق..کسی که برای اولین بار عاشق میشه وقتی نویسندیی که تازه شروع کرده میتونید به عنوان یه ارشد بهش کمک کنید راهنماییم کنید با هیت دادن هیچ چیزی عوض نمیشه واقعا من بی احترامی را رو فقط با یه کامنت از «Hana»که کامنتی مثبت بود تحمل کردم وقتی من عاشق اینکارم به من مثل یه ارشد کمک کنید تا چجوری این عشقو ادامه بدم من به عنوان یه نوجوان تازه کار حق هیت خوردن دارم ولی به شرط راهنمایی واقعا از همتون از ته دلم به عنوان دوستای عشقم برای کامنتاتون ممنونم اگرهم هیت داده باشید من به عشقم ادامه میدم و شماهم راهنماییم کنید⁦❤️⁩⁦❤️⁩🤝

  3. سلام ببخشید از این که دخالت میکنم ولی این ادمین عزیزه جان دل عایا نمیاد ی سر فصل از نویسنده ها بخواد و همینطوری الکی هر کی رمان داد بش میزاره تو سایت؟؟اگه اینطوریه که منم از دوران جهالتم شیش هفتایی رمان دازم که انصافا از این بهتره…بعدشم وقتی نویسنده اینقد بیشعوره سطح سایتتون میاد پایین..من توسایتای زیادی رمان خوندم ولی رماندونی اولین سایتیه که همیشه پیگیرشم و نظر میزارم اونم واس خاطر اینه که تو رمان گرگها نظرات خواننده هاوجواب مهرناز عزیز اونقدر با احترام و احساس وعلاقه بود که حس میکردم یک سری رفیق قدیمی از دوران دبستان دور هم جم شدن دارن همو حمایت میکنن..و شما دوست عزیزم بهتره یکم رو ادبت کار کنیی..بنظرم اینطوری تو نوشتنتون پیشرفت چشمگیری خواهید داشت وچه بسا واسه ایندت بهتره

  4. چه رمان های چرت و ضعیفی میذارین! لول سایت با این چرت و پرتا و متن های پر از فحش میاد پایین

    1. از کامنتت ممنون⁦❤️⁩✨واقعا اگر پارت بدی بود ببخشید…و اگر اشکالی نداره به عنوان یه ارشد کمکم کنید🤝⁦❤️⁩

      1. عزیزم نویسنده برای پار وقت گذاشته و با شور و اشتیاق نوشته این رو از متن ها مشخصه و اینکه شما خیلی مبادی اداب هستین تقصیر بقیه نیس،اکثر افراد جو بسیار راحتی دارن و من معتقدم به دله نه به زبون،این رمانم صرفا یه متن طنزه،رمانم بنظرم من هرجور متنی میتونه داشته باشه چون هرجور ادمی در جامعه وجود و هدف از رمان نوشتن داستانه و شرح اونه این یعهنی واقعیت هارا باید تشریح کنین ،بنظرم شما باید مودبانه نظر بدین
        کساییم که با فوش از نویسنده ها انقاد میکنن بنظرم اونا قبل از اینکه وارد سایت بشن بخونن چجور رمانی گذاشته میشه،مشکلی دارین با مدیر سایت بذارین با قوانین جمهوری اسلامی

        1. ممنون عزیزم از کامنتت واقعا ممنون به من خیلییی انرژی مثبت داد بازم ممنونم آیدا جان⁦❤️⁩✨⁦❤️⁩✨⁦❤️⁩⁦❤️⁩

  5. به نظرم خیلیییی فحش داره ک از اوناس که خواننده تا دوسه خطشو میخونه و بقیه رمانو ول میکنه و اینکه موضوعش تکراریه….
    به نظرم اگه میخواین ایده بگیرین و بهتر بنویسید رمان های مهرناز رو بخونید که تو همین سایته یا رمان های خانم بهاره حسنی رمان های خانم زینب ایلخانی
    موفق باشید ❤

  6. دختر جون فهمیدیم فحش بلدی
    یاد بگیر رمان به معنی دایره لغات فحش به نمایش گذاشتن نیست چهار تا دونه کتاب بخون حداقل املات خوب شه
    این آت و آشغالا چیه با اسم رمان میگذارید اخه
    عنوانش رو میزدید چهار خط از دایره لغات فحش یک بچه دبستانی!! (گرچه بچه دبستانی ها هزار برابر با ادب تر از ایشون هستن!)

        1. ببخشید عزیزم من فقط یه اسم دارم Asiو اگر بخوام بی احترامی بکنم اصلا نمی‌ترسم و مثل بعضیا بی احترامی میکنم من که فقط نگاره گره کامنتای شمام و فحش و هیت نمیدم دارم خودمو با ارزش نشون میدم…و به هیچکسی هم فحش ندادم …اگر هم بخوام بدم میدم….لطفاً همونایی که میگن زود قضاوت نکنین،زود قضاوت نکنم🙏⁦❤️⁩

          1. عزیزم من ایمیل ها و کد آی پی همه تون رو میبینم و میدونم کی در واقع کیه
            .
            کاری ندارم، فقط اگه بی ادبی و توهین باشه تحمل نمیکنم

            1. واییی ریدی عززم عزیزمممک اسکلممم ما دوستاشیم حسودممم خودش ی ایدی داره مث شما فیک بازی درنمیاره چی شده نکنه توهم رمان نویسی ولی ویوت مث asi نیس واییی عززم دلم برات میسوزه:(((

                1. عزیزم من معذرت می‌خوام بجای دوستام….و امیدوارم دیگه تفاهمی پیش نیاد..شما ارشد من هستین و اگر اشتباهی رخ داده عذر خواهی میکنم 🙏✨

                  1. ای کاش دوستات با بی ادبی اولین پارت رمانت رو خراب نمیکردن
                    ما اینجا همیشه حامی نویسنده ها و رمانهای جدید هستیم و من به عنوان یه نویسنده ی قدیمیتر سایت، به نوبه ی خودم برای همه ی نویسنده های جدید همیشه آرزوی موفقیت کردم
                    حتی به خود تو هم جواب دادم و راهنماییت کردم که به ادمین پیام بدی
                    ولی متاسفانه دوستات خراب کردن
                    .
                    بهر حال موفق باشی

                    1. ممنون از اینکه به عنوان یه ارشد پشتم بودی و راهنماییم کردی 🙏⁦❤️⁩و اینکه امیدوارم بحث دیگه ای پیش نیاد…و باز از طرف دوستان ازتون معذرت می‌خوام🙏⁦🔥

          1. راستش من به خاطر Asiبهتون میگم اسیه اسیه جان عزیزم من معتقدم اگه مشکلی در رمان وجود اول در دین ما امر به معروف و نهی از منکر داریم کساییی که خودشونو باشعور نشون میدن و با فحش های رکیک از شما استقبال میکنن شعور و فرهنگ اونا پایینه و بیشعور اونا هستن عزیزم چرا که من جوابی که شما به بچه ها میدادین رو خوندم دیدم شما در دنیای واقعی چنین ادمی نیستین این صرفا یه رمانه و بازم تاکید میکنم هرجور ادمی در جامعه وجود داره پس چنین شخصیتی اشکالی نداره
            خطاب به خانم های باشعور شعورتون رو خودتون نشون دادین ،متاسفم برای افرادی که قبل از حرف زدن فکر نمیکنن انسان های بیفکر در جامعه وجود داره و من فکر نمیکردم مهرناز عزیز چنین کلماتی به زبون بیاره،نویسنده با نوشتن رمان نشون داد هر انسانی در جامعه وجود داره و با جواب های عاقلانه و زبیا به بچه گفت که اره من در دنیای واقعی چنین چیزی نیستم شما خودتون ذات خودتونه در این چند سطر نشون دادین متاسفم

      1. بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
        پسته بی مغز اگر لب وا کند رسوا شود
        بهتره دهنتو ببندی و کصشر اضافی نبافی بهم وگرنه بلاک میشی ا سایت

    1. ممنون که کامنت گذاشتی،اگر من به عنوان یه تازه کار باب میل عا ننوشتم از ته دل عذر میخواهم✨⁦❤️⁩و لطفا به عنوان یه ارشد راهنمایی کنید🤝⁦❤️⁩

    1. خب کسی مجبورت نکرده بخونی نفص
      من که خوندم عالیم بود
      حالا هرکی ی نظر داره
      ولی خدا وکیلی عالیه
      با دیالوگ های طنز
      من که راضیم

      1. عاااالللللییییی بووووووددددد من که مردم از خندههههه خیلی خوبه😂😂😂😂😂😂😂😂💝💝💝💝💝واقعا ممنون از نویسندش💝💝💝💝💚

      2. نه کسی مجبورم نکرده بخونم و کسی هم مجبورم نکرده نظر نذارم. خوبه که حال می‌کنید باهاش قاعدتا برای سنین نوجوان رمان طنز به حساب میاد اما برای منی که سنی ازم گذشته زرد و چرت
        هرکسی یه عقیده داره.

          1. مهرناز جان این حرفا زشته نگو عزیز من خدارو خوش نمیاد.مسخره کردن یک انسان در ملع عام و بردن ابرویی که خداوند چنین جرعتی نمیکنه حتی اگر چنین حقیقتی وجود داشته باشه
            خداوند جرعت نمیکنه ابروی بنده اش رو ببره پس تو چحور جرعت نیکنی ابروی اون رو ببری در حالی که من مدرکی بر اثبات خرف شما ندارم و نمیتونم قضاوت کنم

            1. من آبروی کی رو بردم؟ 😳
              .
              تو هر کی که هستی منو نمیشناسی و نمیدونی که من چیا میدونم توی این سایت که ادمینش هستم ولی هیچوقت صدامو درنیاوردم که دل کسی نشکنه
              .
              بیخودی حرف نزن خواهشا ! 🚫

          1. اولا از تو تغذیه نمیکنم دوما گل بگیر دهنتو یه بار دیگه بیای اینجا فحش بدی آی پیتو پخش میکنم

        1. خوب اون شخصی که نقش باران رو توی رمان ایفا می‌کنه در ذهن من مثل یه شخص خارجی هست به نام بارلین و برای همین اسم مستعار باران رو بارلی گذاشتم

  7. 12

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کدبازان