رمان حلقه آویز

رمان حلقه آویز پارت یازدهم

حلقه اویز: در رو پشت سرم بستم و بهش تکیه دادم. دیوار روبه‌روم پر از برگه بود، برگه‌هایی که من…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت دهم

خسته در اتاق رو باز کردم و وارد شدم. بریده بودم، خسته بودم، هر چقدر به جلو پیش می‌رفتم و…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت نهم

حلقه اویز: خم شدم و از داخل کیف اداری چرمم، پرونده‌ی اصلی رو خارج کردم و حالا با قدم‌های استوار…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه‌آویز پارت هشتم

حلقه اویز: خدا نکند یادت بیاد خدا نکند قلبت بخواد مرا هر زمان هر جا ببیند خدانکند عشقت بمیرد، عشقت…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت هفتم

  *** چمدونم رو زمین گذاشتم و زنگ در رو زدم، چشم به انتظار ایستادم تا مامان سرمه در رو…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت ششم

در باز شد و رفیعی، در حالی که تا کمر به داخل خم شده بود، گفت: -رضا یکی اومده ادعا…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت پنجم

سر سنگینم رو به صندلی تکیه دادم و چشم‌هام رو بستم، فکر و خیال خواب رو از چشم‌هام دزدیده بود.…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت چهارم

دستی توی‌ مو‌هام کشیدم و بهمشون ریختم. دنیا روی سرم آوار شده بود و من با تمام توانم داشتم از…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت سوم

-چرا می‌نالی؟! از سنت خجالت بکش! خودتو جمع کن مرد حسابی. به دست‌های گرم رضا که روی بازوم بود و…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه‌ آويز پارت دوم

  -رضا نمی‌تونم… سخته… اجازه‌ی حرف دیگه‌ای رو بهش ندادم، با اعصابی متشنج و حرکاتی متحرص، گوشی رو قطع کردم.…

بیشتر بخوانید »

رمان حلقه آویز پارت اول

    نام رمان: حلقه آویز ژانر: پلیسی-جنایی، عاشقانه نام نویسنده: ثنا اناری(دونه ‌انار) خلاصه: در یکی از شب‌های پاییزی…

بیشتر بخوانید »

کدبازان