رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۸۴

  _ حالا اگه میشه برو بیرون به سمتم اومد و با صدایی خش دار شده گفت : _ بهنام…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۳

  کیانوش ساکت شده بود اما عصبانی بود بخاطر وضعیت بدی ک من داشتم وقتی رسیدیم پیاده شدم دوباره برگشته…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۲

  خیره به من شد و گفت ؛ _ من میرم اما فردا میام وسایلت رو جمع میکنی میای عمارت…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۱

  برگشتم خونه ولی حسابی حالم بد بود از اون روز هایی بود که نیاز داشتم طرلان پیشم باشه ،…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۰

  کیانوش با عصبانیت به سمتم اومد و گفت : _ به به خانوم فراری نفسم رو با عصبانیت بیرون…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۹

  _ بیخیال مهم نیست من از اولش میدونستم چه آدم هایی هستند واسه ی همین قصد ندارم خون خودم…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۸

  طرلان حسابی شوکه شده بود پس کاملا مشخص بود بی خبر هست از این قضیه اما بقیه میدونستند خودم…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۷

  بهنام حسابی امروز باهاش وقت گذروندم خیلی زیاد در حقش کوتاهی کرده بودم اما میخواستم حالا رفتارم رو باهاش…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۶

  _ بهتره درست صحبت کنی بهار هیچ میفهمی چی داری میگی ؟! نفسم رو با عصبانیت بیرون فرستادم دیگه…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۵

  با عصبانیت بلند شدم و رو بهش توپیدم : _ شما حق ندارید انقدر با من بد باشید شنیدید…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۴

  با دیدن چشمهای گریون بوسه حسابی متعجب شده بودم چرا این شکلی شده بود ، کیانوش بیتفاوت از کنارش…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۳

  _ بخاطر حرفای پرستو ! _ قرار نیست پرستو حرف زشتی میزنه بقیه به جاش عذرخواهی کنند ، وقتی…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۲

  _ ناراحت نیستم نیاز نیست تو خودت رو ناراحت کنی عزیزم چند دقیقه سکوت شده بود تا اینکه صداش…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۱

  _ پس پسرت چی میشه ؟! پوزخندی بهش زدم : _ اگه تا الان این وضعیت مزخرف رو تحملش…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۰

  من و دنبال خودش کشید پرتم کرد داخل اتاق و سرم داد کشید : _ ببین داری چه بلایی…

بیشتر بخوانید »

کدبازان