رمان آشوب

رمان آشوب پارت ۱۰

#پارت۳۹ #آشوب -ما آدم های زنده کش مرده پرست هستیم ،زنده تا زنده هست قدرشو نمیدونیم ،وقتی که مرد دلمون…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت ۹

#پارت۳۵ #آشوب -علائم اش چیه؟! -خوب عزیزم پیداس دیگه !… شکاکه ، وفکر میکنه تو بهش خیانت میکنی! این یکی!……

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت۸

#پارت۳۱ #آشوب وارد پذیرایشان میشود، صدای اف اف خانه بلند میشود. سریع کنار پدرش می ایستد ،ومادرش با تحسین نگاهش…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت ۷

#پارت۲۷ #آشوب -باشه ،باشه .اسپریت کو … اشاره ای به کنسول کنار تخت اش میکند . علی بلند میگوید: -آشور…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت ۶

#پارت۲۴ #آشوب +آشوب؟! با آشور،حرف میزنی دیگه؟!….. گوشت کنار دستش را محکم میکشد . جایش درد میکند ،اما در مقابل…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت ۵

#پارت۱۸ #آشوب جمعه های خانه باغ را بعداز او دوست نداشت ولی حتما باید همه دور هم جمع باشند. پس…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت۴

#پارت۱۴ #آشوب همیشه با امدن به اینجا احساس قدرت میکند کل شهر زیر پایش است هرچه درطول هفته اتفاق افتاده…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت ۳

#پارت۱۰ #آشوب -خسته بودم از حجاب واز در نیومدن ورنگ جامعه ندیدن . باید دختر باشى تا بدونى چه دردى…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب پارت ۲

#پارت۶ #آشوب ****************** چند تقه به در میخورد از فکر بیرون می اید بفرماییدی میگوید. آشور وارد میشود از چهره…

بیشتر بخوانید »

رمان آشوب #پارت۱

به نام خدا «خدا زمین رو گرد آفرید تا به انسان بگه همون لحظه ای که فکر می کنی به…

بیشتر بخوانید »

کدبازان