رمان خان زاده جلد سوم

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۷

  با صدای کارگری که اینجا کار می‌کرد پدرم از ما فاصله گرفت ترس توی وجودم نشسته بود بدنم می…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۶

  داشتیم به سمت گلخانه کوچکی که پدرم برای تولدم برام خریده بود می‌رفتیم گلخانه‌ای که از گرفتنش به قدری…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۵

  بی حال دست دراز کردم گوشیمو برداشتم اسم شاهو بدجوری خودنمایی می کرد به اجبار پیام و باز کردم…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۴

  _ فکرشو بکن من که این همه نفرت توی وجودم داشتم از خانواده ات با این نفرت تازه که…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۳

  بابا دست زیر پام انداخت و من از روی مبل بلند کرد و به سمت پله ها رفت و…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۲

  دستمو به مبل گرفتم از جام بلند شدم باید از این خونه میرفتم باید فرار میکردم باید فرار میکردم…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۱

  حتی اگه راه حلی پیدا نمی‌کردم مجبور بودم آدم وقتی مجبور بشه هر کاری از دستش بر میاد دم…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۱۰

  کناارم روی زمین زانو زد و گفت _ تو دختر خوبی هستی من اینو کتمان نمی‌کنم اما نفرتی که…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۹

  سیگاری از جعبه ای که کنار مبل روی میز بود بیرون آورد و روشنش کرد دودشو توی خونه پخش…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۸

  _دخترم کسی قرار نیست تورو مجبور به کاری کنه چرا رنگت پرید؟ نفسم بند اومده بود حتی فکر کردت…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۷

  منو روی تخت انداخت و خودش روی تنم کشید زیر خودش اسیرم کرد و گفت _از جات تکون نمیخوری…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۶

    ترسیده بودم و کمی عقب کشیدم و گفتم نه خواهش می کنم نمی خوام اما دستش روی بازوهام…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۵

  صورتمو با دستاش قاب گرفت و گفت  مادرت خوش شانس نیست من خوش شانسم که مادر تو دارم وگرنه…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۴

    من فقط نمیخواستم نگرانتون کنم دیشب اونجا بعد خوردن اون همه هله هوله حالم بد شد منو به…

بیشتر بخوانید »

رمان خان زاده جلد سوم پارت ۳

  دیدم که داشت لباسشو در می آورد وقتی خودش کاملا برهنه شد لباس زیرای من از تنم جدا کرد…

بیشتر بخوانید »

کدبازان