رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت ۵۹

  – کرم میریزی باید منتظر عواقبشم باشی خانوم کوچولو! – چی میگی تو؟! چه کرمی؟ نخیر حوصله ام سر…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۸

    – چی کار می‌کنی بچه دستت و تازه بخیه زدم؛ پاره شه این بار از خون ریزی می‌میری!…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۷

  لبم و به گوشش رسیدم چون می‌دونستم گوشش خیلی حساسه و زود وا می‌ده همون طور که زبونم و…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۶

  سرش و با بغض تکون داد و خواست از بغلم بیرون بپره ولی نزاشتم و سفت گرفتمش؛ زد زیر…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۵

    سوزن و داخل گوشتش کردم و با این که خواب و بیدار بود نعره ای زد و اشک…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۴

  اشک هام و نمی‌تونستم کنترل کنم و صورتم خیس از اشک شده بودند. یه جورایی جنونی بهم دست داده…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۳

  هامون عصبی دندون روی دندون کشید و لب زد : _ علی حرفای امروزمون از این در بیرون نمی‌ره؛…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۲

هقی زدم و چشمام و بستم؛ تحمل این حرف برام سخت بود؛ بخدا که سخت بود! _ هامون دلم می‌خواد…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۱

ریاحی چشمی زمزمه کرد و روی تخت درس و نوشت. از اخم هامون مشخص بود توی کارم موفق شدم و…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۵۰

هیچی نگفت و بازم ساکت موند؛ می‌دونست گند زده؛ برای همین از خودش طرفداری نمی‌کرد؛ دستش و ملایم پس زدم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۹

  می‌خواستم به خودم قبول کنم که دیشب رو خواب دیدم و واقعیت نداره ولی درد بدنم این و رد…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۸

  چشماش لحظه به لحظه قرمز تر می‌شد و من هم ترسم بیشتر می‌شد. صداش از حد معمول بلند تر…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۷

  همين كه رسيدم توي اتاق، به سمت تخت رفتم و خودم زير پتوي گرم مچاله كردم. دستام و دور…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۶

  _ هامون! زیر دلم خیلی درد می‌کنه! آخ. با تعجب نگاهم کرد و پلک زد : قرص خوردی؟! لبم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۵

  نفسم حبس شد! هامون شوهرم بود ولی ازش می‌ترسیدم؛ مسخره بود… ولی بخاطر شب اولی که با همون داشتم…

بیشتر بخوانید »

کدبازان