رمان صیغه استاد

رمان صیغه استاد پارت ۴۶

  _ هامون! زیر دلم خیلی درد می‌کنه! آخ. با تعجب نگاهم کرد و پلک زد : قرص خوردی؟! لبم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۵

  نفسم حبس شد! هامون شوهرم بود ولی ازش می‌ترسیدم؛ مسخره بود… ولی بخاطر شب اولی که با همون داشتم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۴

  سعی کردم نفسام منظم شه و گفتم : برید عقب لطفا کلی کار هست که باید انجام بدم… لباس…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۳

  سعی کردم نفسام منظم شه و گفتم : برید عقب لطفا کلی کار هست که باید انجام بدم… لباس…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۲

  شاید می‌خواست مسخره بازی دربیاره ولی من راه خودم و در پیش گرفتم و شروع کردم به رفتن. اگه…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۱

  نازی با چشمای گرد شده سری تکون داد رفت. با صدای لرزونی همین طور مه به رفتن نازی خیره…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۴۰

  _ از کجا فهمیدی محترم هستم؟! چون هامون یه بادمجون پای چشمم نکاشت؟! البته که اون کار همیشگیشه! چپ…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۹

  دستش و روی اشکام گذاشت و با ملایمت از روی صورتم پاک کرد. لبش و روی گونه ام و…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۸

  آروم خودم از زیر تنش بیرون کشیدم و از روی تخت بلند شدم. لباسش که پایین تخت افتاده بود…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۷

  نفس راحتی کشیدم و ترس توی وجودم از بین رفت؛ فقط متعجب شده بودم… رفتار های هامون تازگی ها…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۶

  _ تا نگی چه مرگته راه نمی‌افتم! ابروهام جوری از این حرفش بالا پرید و تعجب کردم که انگار…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۵

  با صدای زنی که می‌خواست آرایشم کنه از فکر بیرون اومدم و گیج روی صندلی که گفت نشستم. _…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۴

  سریع از جام بلند شدم تا به سمت آشپزخونه برم اما دستمو گرفت و مانع رفتنم شد نگاهش کردم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۳

  _حالت خوبه ؟ انتظار داشت الان حالم خوب باشه هیچی نگفتم از کنارش گذشتم و به سمت حمام رفتم…

بیشتر بخوانید »

رمان صیغه استاد پارت ۳۲

  به یکباره دستاش رها شد و من از جلوی دیدش دور شدم پله ها رو بالا رفتم و خودمو…

بیشتر بخوانید »

کدبازان