رمان عشق تعصب

رمان عشق تعصب پارت ۹۱

  _ قبلش هم قرار ما همین بود من هیچوقت نگفتم دوستت دارم گفتم ؟ بوسه ساکت شده داشت بهش…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۹۰

  حسابی جا خورده بودم یعنی جدی جدی میخواست طلاقش بده ، بوسه به سمت کیانوش اومد و با عصبانیت…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۹

  _ به تو چ که حالش بد میشه یا نه . به سمت بوسه برگشت و خیلی سرد خطاب…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۸

  بعد رفتن پرستو زیاد طول نکشید سر و کله ی کیانوش پیدا شد اومد روی تخت نشست و پرسید…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۷

خیره به کیانوش شدم از اولش انگار خودش قصد داشت همراه من بیاد ، واقعا واسم سخت بود همراهش برم…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۶

  چشمهام با درد روی هم فشرده شد دیگه واقعا داشت اعصابم رو خط خطی میکرد با عصبانیت از سرجام…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۵

  من و کیانوش همش با هم بحث داشتیم اصلا نمیتونستیم همدیگه رو تحمل کنم حتی شده واسه ی یه…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۴

  _ حالا اگه میشه برو بیرون به سمتم اومد و با صدایی خش دار شده گفت : _ بهنام…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۳

  کیانوش ساکت شده بود اما عصبانی بود بخاطر وضعیت بدی ک من داشتم وقتی رسیدیم پیاده شدم دوباره برگشته…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۲

  خیره به من شد و گفت ؛ _ من میرم اما فردا میام وسایلت رو جمع میکنی میای عمارت…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۱

  برگشتم خونه ولی حسابی حالم بد بود از اون روز هایی بود که نیاز داشتم طرلان پیشم باشه ،…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۸۰

  کیانوش با عصبانیت به سمتم اومد و گفت : _ به به خانوم فراری نفسم رو با عصبانیت بیرون…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۹

  _ بیخیال مهم نیست من از اولش میدونستم چه آدم هایی هستند واسه ی همین قصد ندارم خون خودم…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۸

  طرلان حسابی شوکه شده بود پس کاملا مشخص بود بی خبر هست از این قضیه اما بقیه میدونستند خودم…

بیشتر بخوانید »

رمان عشق تعصب پارت ۷۷

  بهنام حسابی امروز باهاش وقت گذروندم خیلی زیاد در حقش کوتاهی کرده بودم اما میخواستم حالا رفتارم رو باهاش…

بیشتر بخوانید »

کدبازان