رمان نفوذی

رمان نفوذی پارت ۳۵

    با سر و صدای دخترا از خواب شیرینم بیدار شدم کش و قوسی به بدنم دادم و خمیازه…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۳۴

    و از طرفی هم میگفتن که یاشار ازت حمایت کرده و فلان.. منم پقی میزدم زیر خنده.. آخه…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۳۳

      بعد یه دید زدن سر سری اتاقش و یه فیض کامل که از اتاقش بردم.. شروع کردم…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۳۲

      ابروهام بالا پرید و مثل وزغ بر و بر نگاهش کردم و انگار ویندوزم تازه کار کرده…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۳۱

    منم گفتم چشیده و بین حرفام هم یاشار فحش میدادم آیلین شبنم اول از جای که یاشار بهم…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۳۰

    نگاهی بهش کردم و اخمامو توی هم گره زدم و عبوث گفتم:   -ماهی قرمز عمته دیوث..  …

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۹

  روز بعد.. ساسان کارهای ترخیص زهرا رو انجام داد و زهرا رو ترخیص کردن و همون شب میلاد بلیط…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۸

:::مهتاب::: بعد از رفتن سامان و میلاد من دلم بی قرارو آشوب بود، نمی دونستم چیکار کنم؟ طول راهرو بیمارستان…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۷

این جور دخترا اصلا نمی دونن عشق چی هست ؟ عاشقی چیه ؟ معنی کلمه احترام یعنی چی؟ نه میدونن…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۶

نگاهمو ازش گرفتم و به سمت میز رفتم… به سمت سینی طلایی رنگ که فنجون های سفید و نسبتا کوچیک…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۵

صدای تپش قلبمو که تند تند میزد به گوشم می رسید!.. عین مترسک همونجا ایستاده بودم و برو بر پسره…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۴

نه! من بازنده ی این بازی نیستم! من قوی میمونم تا روزی از این عمارت برم…ولی تا اون موقع منم…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۳

گردنبندی که مامانم بهم داده بود….!!!   گردنبند مادرم نیست !….آخه کجا افتاده؟!….   دستی رو شونم نشست که فهمیدم…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۲

-هانا بلند شو دختر بریم کارمون کنیم از این خواب و خیال ها نکن توی این عمارت!…     لبامو…

بیشتر بخوانید »

رمان نفوذی پارت ۲۱

هنوز از گفتن حرفش مدتی نگذشته بود که صدای منفور و رو مخی شران از پشت سرم اومد…   -میبینم…

بیشتر بخوانید »

کدبازان